گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

بپوش آن رخ و دلربایی مکن

دگر با کسی آشنایی مکن

به چشم سیه خون مردم مریز

به روی چو مه دلربایی مکن

ز من پند بنیوش و دیگر چو شمع

به هر مجلسی روشنایی مکن

مرو از بر ما و گر می‌روی

دگر عزم رفتن چو آیی مکن

به امثال من بعد ازین التفات

به سگ روی نان می‌نمایی، مکن

سخن آتشی می‌فروزی، مگوی

نظر فتنه‌ای می‌فزایی، مکن

مرا غمزهٔ تو به صد رمز گفت

تو نیز ای فلان، بی‌وفایی مکن

به چشمی که کردی به ما یک نظر

به دیگر کس ار آن نمایی، مکن

چو شمع فلک نور از آن روی تافت

تو روشن‌دلی تیره‌رایی مکن

گر او را خوهی ترک عالم بگوی

تو سلطان وقتی گدایی مکن

محبت وفاق است مر دوست را

خلافی به طبع مرایی مکن

چو معشوق رند است و می می‌خورد

اگر عاشقی پارسایی مکن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

عالیه

کانال رسمی گنجور در تلگرام