گنجور

غزل شمارهٔ ۶

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها
 

ای بدل کرده آشنایی را

برگزیده ز ما جدایی را

خوی تیز از برای آن نبود

که ببرند آشنایی را

در فراقت چو مرغ محبوسم

که تصور کند رهایی را

مژه در خون چو دست قصاب است

بی تو مر دیدهٔ سنایی را

شمع رخسارهٔ تو می‌طلبم

همچو پروانه روشنایی را

آفتابی و بی تو نوری نیست

ذره‌ای این دل هوایی را

عندلیبم بجان همی جویم

برگ گل دفع بی‌نوایی را

بی‌جمالت چو سیف فرغانی

ترک کردم سخن سرایی را

چارهٔ کارها بجستم و دید

چاره وصل است بی‌شمایی را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر