گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید

از هر دلی و جانی سوزی دگر برآید

در آرزوی رویش چندین عجب نباشد

گر آفتاب ازین پس پیش از سحر برآید

چون سایه نور ندهد بر اوج بام گردون

بی نردبان مهرش خورشید اگر برآید

گر بر زمین بیفتد آب دهان یارم

از بیخ هر نباتی شاخ شکر برآید

از بهر چون تو دلبر در پای چون تو گوهر

از ابر در ببارد وز خاک زر برآید

گفتم که آب چشمم بر روی خشک گردد

چون بر گل عذارش ریحان تر برآید

من آن گمان نبردم کز خط دود رنگش

چون شمع هر زمانم آتش به سر برآید

جسم برهنه رو را شرط است اگر نپوشد

آنرا که دوست چون گل بی‌جامه در برآید

دامن به دست چون من بی‌طالعی کی افتد

آنرا که از گریبان شمس و قمر برآید

باری به چشم احسان در سیف بنگر ای جان

تا کار هر دو کونش ز آن یک نظر برآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام