گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۱

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

ای لب لعل تو را بنده بجان شیرینی

لب نگویم که شکر نیست بدان شیرینی

نام لعل لب جان بخش تو اندر سخنم

همچنان است که در آب روان شیرینی

لب نانی که به آب دهنت گردد تر

شهد دریوزه کند ز آن لب نان شیرینی

بوسه‌ای داد لبت، قصد دگر کردم، گفت

کین یکی بس بود از بهر دهان شیرینی

ز آن به وصف تو زبانم چو لبت شیرین شد

که بلیسیدم از آن لب به زبان شیرینی

ز آن لب ای دوست به صد جان ندهی یک بوسه

شکر ارزان کن و مفروش گران شیرینی

چون لبت بر شکر و قند بخندد گویند

بس کن از خنده که بگرفت جهان شیرینی

خوش در آمیخته‌ای با همگان، و این سهل است

که خوش‌آمیز بود با همگان شیرینی

تلخی عیشم از این است و نمی‌یارم گفت

که تو با من ترش و با دگران شیرینی

بنده در وصف تو بسیار سخنها گفتی

اگر از آب نرفتی به زبان شیرینی

سخن هر کس امروز نشانی دارد

زادهٔ طبع مرا هست نشان شیرینی

شعر من کهنه نگردد به مرور ایام

که تغیر نپذیرد به زمان شیرینی

بعد ازین هر که چو من خوان سخن آراید

گو ازین شعر بنه بر سر خوان شیرینی

سیف فرغانی از آن خسرو ملک سخنی

با چنین طبع که فرهاد چنان شیرینی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام