گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۹

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

ایا خلاصهٔ خوبان کراست در همه دنیی

چنین تنی همگی جان و صورتی همه معنی

غم تو دنیی و دین است نزد عاشق صادق

که دل فروز چو دینی و دل‌ربای چو دنیی

بر آستان تو بودن مراست مجلس عالی

به زیر پای تو مردن مراست پایهٔ اعلی

اگر چه نیست تویی و منی میان من و تو

منم منم به تو لایق تویی تویی به من اولی

تو در مشاهده با دیگران و من شده قانع

ز روی تو به خیال و ز وصل تو به تمنی

خراب گشتن ملک است دل شکستن عاشق

حصار کردن قدس است بهر کشتن یحیی

ز زنده دل برباید رخ تو چون زر رنگین

به مرده روح ببخشد لب تو چون دم عیسی

چراغ ماه نتابد به پیش شمع رخ تو

شعاع مهر چه باشد به نزد نور تجلی

به دست دل قدم صدق سیف بر سر کویت

نهاده چون سر مجنون بر آستانهٔ لیلی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام