گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۶

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

ای رخ تو شاه ملک دلبری

همچو شاهان کن رعیت پروری

تا تو بر پشت زمین پیدا شدی

شد ز شرم روی تو پنهان پری

با چنین صورت که از معنی پر است

سخت بی‌معنی بود صورت‌گری

ز آرزوی شیوهٔ رفتار تو

خانه بر بامت کند کبک دری

خسروان فرهادوارت عاشقند

ز آنکه از شیرین بسی شیرین‌تری

چشم تو از بردن دلهای خلق

شادمان همچون ز غارت لشکری

دلبری ختم است بر تو ز آنکه تو

جان همی افزایی ار دل می‌بری

از اثرهای نشان و نام تو

جان پذیرد موم از انگشتری

عشق تو ما را بخواهد کشت، آه

عید شد نزدیک و قربان لاغری

در فراق تو غزلها گفته‌ام

بی شکر کردم بسی حلواگری

کاشکی از دل زبان بودی مرا

تا به یادت کردمی جان پروری

با چنین عزت که از حسن و جمال

در مه و خور جز به خواری ننگری،

چون روا باشد که سعدی گویدت

«سرو بستانی تو یا مه یا پری»

سیف فرغانی همی گوید ترا

هر که هست از هر چه گوید برتری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام