گنجور

غزل شمارهٔ ۱

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها
 

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را

تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را

بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند

چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا!

ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم

کز ناله‌های زارم زحمت بود شما را

از عشق خوب رویان من دست شسته بودم

پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا را

از نیکوان عالم کس نیست همسر تو

بر انبیای دیگر فضل است مصطفا را

در دور خوبی تو بی‌قیمتند خوبان

گل در رسید و لابد رونق بشد گیا را

ای مدعی که کردی فرهاد را ملامت

باری ببین و تن زن شیرین خوش لقا را

تا مبتلا نگردی گر عاقلی مدد کن

در کار عشق لیلی مجنون مبتلا را

ای عشق بس که کردی با عقل تنگ خویی

مسکین برفت و اینک بر تو گذاشت جا را

مجروح هجرت ای جان مرهم ز وصل خواهد

این است وجه درمان آن درد بی‌دوا را

من بنده‌ام تو شاهی با من هر آنچه خواهی

می‌کن، که بر رعیت حکم است پادشا را

گر کرده‌ام گناهی در ملک چون تو شاهی

حدم بزن ولیکن از حد مبر جفا را

از دهشت رقیبت دور است سیف از تو

در کویت ای توانگر سگ می‌گزد گدا را

سعدی مگر چو من بود آنگه که این غزل گفت

«مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا»

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پریسا نوشته:

بسیار زیبا…

غلامحسین نوشته:

با سلام-در مصرع دوم بیت ۱۱ به نظر می رسد وزن شعر دارای اشکال می باشد.

پاسخ: من اشکالی نمی‌بینم، شما چطور می‌خوانید؟

سینا نوشته:

شاید مصراع دوم بیت ۱۱ به صورت زیر وزنش درست می گردد:

می کن، که بهر (برای) رعیت حکم است پادشا را

محسن... نوشته:

چقدر سعدی گونه…

Kourosh نوشته:

wondeful: Forghani is one of Farsi’s finest Poets, should be appreciated more.

رسته نوشته:

اسم شاعر ( سیف فرغانی) منسوب است به شهری به نام فَرغانه (‌با ف مفتوح) که شهر معروفی بوده است در ماورأء النهر
تلفظ فُرغانی ( با ف مضموم) اشتباه است.

ویرایش جدید ساغر