گنجور

اندر مذمّت خال گوید

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین
 

خال کآزار تو گزیده بُوَد

همچو خال سفید دیده بُوَد

کند آن خالت از خرد خالی

بهر میراث مادرت حالی

چون زرت باشد از تو جوید رنگ

چون بوی مفلس از تو دارد ننگ

خواجه خواند چو کار باشد راست

پس چو شد کژ غلام‌زادهٔ ماست

شاهزاده بوی چو داری مال

داه زاده شوی چو بد شد حال

پس تو گویی فلان مرا خالست

سنگ دل خال نیست تبخالست

رو تو از ننگ خال بی‌عم باش

خال و عم را بمان و بی‌غم باش

تا دو دستت به دامن خالست

هردو پایت میان آخالست

حکمت اندر عرب فراوانست

وز همه خوبتر یکی آنست

که عدی چون شد از عداوت خال

همنشین سباع و وحش و رمال

نشنیدی که راند در امثال

رو تو عم غم شمار و خال وبال

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام