گنجور

فی‌التفکّر والمراقبة فی احوال التصوّف

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
 

دست دین کن به علم و عدل قوی

چون سگ پای سوخته چه دوی

این ترا گویم ای لهاوری

کز جمال حریم حق دوری

لیکن آن کس که سینه صاف کند

کعبه بر درگهش طواف کند

تو نه‌ای همچو سیر در یک پوست

برگ تو چون پیاز تو بر توست

یوسف تو هنوز در چاهست

کش نه هنگام افسر و گاهست

مهر نادیده ماه کی شود او

بنده نابوده شاه کی شود او

بنده شو تا دمی زبون باشی

تا بدانی که شاه چون باشی

بد و نیکت ز بیم و اومید است

شب و روزت ز خاک و خورشید است

تو هنوز آنچنان نه ای کز رنگ

از تو دین و خرد ندارد ننگ

هرچه ز آغاز دل به رنج بُوَد

عاقبت ناز و عزّ و گنج بُوَد

چند تر دامنی و لاف و صلف

شرمسارست آدم از تو خلف

تو به آدم به خلقتی مانند

ورنه از راه حق نه‌ای فرزند

خلقتت هست خلقت آدم

لیک معنی آدمی مبهم

مادری را که رستمی زاید

دردِ زه در زمانش بگزاید

گربه بر شیربچه باشد چیر

شیر درّد چو گشت روزی شیر

گرچه آن دم بود ز گربه رمان

گربه زاید به عطسه‌ای پس از آن

تو ز موشان مدار طمع صلاح

کانچه فاسق نباشد اهل فلاح

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام