گنجور

حکایت در حقیقت تصوّف

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
 

صوفیی از عراق با خبری

به خراسان رسید زی دگری

گفت شیخا طیقتان بر چیست

پیرتان این زمان نگویی کیست

راه و آیینتان مرا بنمای

دُرج دُرّت به پیش من بگشای

چیست آیین و رسم و راه شما

به که باشد همه پناه شما

آن خراسانی این دگر را گفت

ای شده با همه مرادی جفت

آن نصیبی که اندر آن سخنیم

بخوریم آن نصیب و شکر کنیم

ور نیابیم جمله صبر کنیم

آرزو را به دل درون شکنیم

گفت مرد عراقی ای سره مرد

این چنین صوفیی نشاید کرد

کین چنین صوفیی بی‌ایمان

اندر اقلیم ما کنند سگان

چون بیابند استخوان بخورند

ورنه صابر بوند و درگذرند

گفت بر گوی تا شما چکنید

که به دل دور از انُده و حزنید

گفت ما چون بُوَد کنیم ایثار

ور نباشد به شکر و استغفار

هم براین گونه روز بگذاریم

بوده نابوده رفته انگاریم

راه ما این بود که بشنودی

این چنین شو که همم تو برسودی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

farivar نوشته:

بیت ۲ : (طریقتان) صحیح است.

بیت ۱۴ : (که هم تو برسودی) صحیح است ،
(همم) اشتباه است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام