گنجور

در ذمّ مقابح و افعال نکوهیده و منع آن

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
 

مبر این زندگی به صدرِ سعیر

هم بدینجاش واگذار و بمیر

زنده آنجایگه مبر تن خویش

آب حیوان مده به دشمن خویش

حرب قائم شده میان دو تن

چه دهی تیغ خویش زی دشمن

که چو چشم اجل فراز کند

پس از آن عقل چشم باز کند

تا ببینی نهان عالم را

تا ببینی جهان آدم را

تا ببینی یکی به چشم عیان

چیزها را چنانکه هست چنان

تو هنوز از جهان چه دیدستی

زین جهان نام او شنیدستی

غافلی از جهان و از کارش

نازموده به فعل کردارش

تو چو داماد و عقبی است عروس

سوی دنیی نگه مکن به فسوس

ترسم این غفلت از همه مقصود

باز دارد ترا گه موعود

پیش سلطان به پاسبان منگر

نظرِ شاه مر ترا بهتر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام