گنجور

التمثیل لقوم ینظرون بعین الاحوال «مُناظِرَة الوَلَدِ مَعَ الوالِد»

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
 

پسری احوال از پدر پرسید

کای حدیث تو بسته را چو کلید

گفتی احوال یکی دو بیند چون

من نبینم از آنچه هست فزون

احول ار هیچ کژ شمارستی

بر فلک مه که دوست چارستی

پس خطا گفت آنکه این گفتست

کاحول ار طاق بنگرد جفتست

ترسم اندر طریق شارع دین

همچنانی که احول کژ بین

یا چو ابله که با شتر پیکار

کرده بیهوده از پی کردار

***

روح را از خرد شرف او داد

عفو را از گنه علف او داد

نیک داند خدای انابت را

حکمتش مانعست اِجابت را

گرچه باشد گه سؤال مجیب

ندهد گِل به گل خورنده طبیب

گل عمر کسی که گِل خواهد

کی دهد گلش اگرچه دل خواهد

کی شود بی‌سبب نمودهٔ تو

بودهٔ حق چو عقل پودهٔ تو

سخت بسیار کس بود که خورد

قدح زهر صرف و زان نَمرد

بلکه او را غذای جان باشد

که ز بحران چو خیزران باشد

همه را از طریق حکمت و داد

آنچه بایست بیش از آن همه داد

پیل را پشه گر بدرّد پوست

گو بران گوشت پشه‌ران با اوست

شپش ار هست ناخنت هم هست

کیک را گوش مال چون برجست

کوه اگر پر ز مار شد مشکوه

سنگ و تریاک هست هم در کوه

ور ز گزدم به دل نشان داری

کفش و نعل از برای آن داری

درد در عالم از فراوان است

هریکی را هزار درمان است

درهم آویخت از پی تصویر

کرهٔ زمهریر و چرخ اثیر

معتدل بهر جنبش گل را

سردی مغز گرمی دل را

جگر و دل ز اکحل و شریان

سوی تن باد و آب کرده روان

تا جسد را به واسطهٔ دم و خون

جان دهد این به جنبش آن به سکون

ملکوتست و ملک در عالم

زبر تخت نور و تحت ظلم

کرد بخش این دو مایه را در صُنع

چون بگسترد سایه را بر صُنع

ملکوت از شرف روان دارد

ملک از راه لطف جان دارد

تا درون و برون پذیرد قوت

تن ز ذی‌الملک و جان ز ذی‌الملکوت

نوش دان هرچه زهر او باشد

لطف دان هرچه قهر او باشد

باشد از مادران ما بر ما

هم حجامت نکو و هم خرما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ق.س نوشته:

در بیت اول و بیت دوم احول به اشتباه احوال نوشته شده است. هم از لحاظ وزنی مشکل خواهد داشت و هم از لحاظ معنایی احول به معنای کسی است که چیزها ررا دوتا می بیند و در اصطلاح چشم هاش چپ است…

شمس الحق نوشته:

درود بر ق . س
دوست عزیز شما خود در تایپ [را] را [ ررا] نوشتید پس چه عجب که در تایپ احول یک الف اضافه درج شود . معنی احول را نیز همگان دانند خصوص جمع ادیبان که این جا جمعند طرفه آنکه با دو کلیک معنی هر کلمه از طریق چندین لغتنامه آشکار میگردد . این بگفتم تا دوستان وقت خود و دیگر کسان مصروف اغلاط تایپی نفرمایند و در معنی کردن لغات هم آن کنند که خود و دگران را سود دارد .

ق.س نوشته:

با سلام خدمت شمس الحق عزیز
بنده از لطف‌تان بی نهایت ممنونم… لیکن تصور می کنم میان غلط املایی من و غلط املایی سایت هم از لحاظ ارزش و جایگاه و هم از لحاظ معنایی تفاوت زیادی است… احول و احوال کلی با هم توفیر دارند… ضمن آن که اشکال وزنی هم از این باب به وجود خواهد آمد… معنا را هم برای خاطر این گفتم که منظور خودم را بهتر بیان کنم… وگرنه بر کسی پوشیده نیست که شما و بقیه ی دوستان این جمع اهل. فضلید…
ضمن آن که حاشیه ی من هم صرفا بر اساس درخواست خود سایت محترم نگاشته شد… و گرنه قصد اظهار فضل یا جسارت نبوده در میان…

شمس الحق نوشته:

سلام بر شما دوست عزیز جناب ق.س
حقیر را نیز چنان قصدی در میانه نبود و لطفاً این مبحث نازل را ختم کنیم و به دیگر بپردازیم که یکی از دوستان دانشمند و لغت شناس عالیقدر ما جناب دکتر کیخا در پاسخ پرسش حقیر که احول را لوچ هم گفته اند چندان موافقتی نداشت و اما حقیر این بر مبنای این دو بیت ابوسعید ابوالخیر بگفتم که :
خویشتن را بزرگ پنداری + راست گفتند یک دو بیند لوچ
زود بینی شکسته پیشانی + تو که بازی کنی پسر با قوچ
حال از حضرتعالی که روشن است فرزانه ای فاضل و فرهیخته ای فاخرید ، بعنوان معلمی پیر می خواهم که در این امر اندیشه و پژوهش فرمایید و واقع امر دریابید ، چرا که این واژه در لغتنامه علامه دهخدا هم بصورت کوچ ثبت شده است و نه لوچ . از اینکه حقیر را میخوانید سپاسگزارم و ادامۀ گفتگو با شما افتخاریست که نصیب این پیرمرد خواهید فرمود .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق تهرانی چرا حرف توی دهن من می گزاری ؟ لوچ همان احول است من که پذیرفته بودم . تنها گفتم لوچ و لول و لوله و کژ و کلاژ و کاج همه یک معنی دارند و یعنی کج

امین کیخا نوشته:

به لری چین و کجی پارچه را هم لوچ می گویند همانکه به انگلیسی ear dog می گویند یعنی کج شدن و لوچ شدن در پارچه و پوست هم رخ می دهد .شمس الحق بزرگوار کهترک شما هستم .

امین کیخا نوشته:

skew deviation of eyes!

شمس الحق نوشته:

دکتر کیخای عزیز ما ! ای پزشک حاذق و حازم که حارث واژگان و حارس زبان نیکوی پارسی حقا که همه یکجا تویی [ چه کردم ! این را شعر نو هم نه که شعر از نوع سوم گویند !! ] من در عجبم که یک پزشک با اینهمه گرفتاری روزمره این میزان دانش عظیم در همه السنه مهم جهان و واژگان پارسی چگونه جمع آورده . تو مهتری و خود میدانی .

امین کیخا نوشته:

کوچ به لری معنی کج می دهد زیرا دسکوچ یعنی دست لنگ همان چلاق . داستان به اینجا پایان نمی پذیرد که عوج عربی که مصدر اعوجاج را می دهد هم معنی کج و کوج می دهد . شمس الحق نیکرایم مرا هر روز در رخنامه ( Facebook) این نا استادان بر منش و خودبین می نکوهند و نچیز می شمارند و من باز هر روز پگاهان سخن نویی می نویسم تا فارسی در دلها بیشتر ریشه دواند و این شمایید که کهتر نوازی می کنید و با استادی تان باز به نا پخته نویسی های من ارج می نهید . درود بر شما

ق.س نوشته:

آقا ما نبودیم… اصلا بیا بگرد… :-)

شمس الحق نوشته:

ق.س عزیز!
این مزاح لطیف تو مرا که در این سحرگاهان ازخنده روده بر کرد و از این دل خوشم که هنوز وضوی دوگانه نساخته ام که بیگمان باطل میشد . دکتر کیخا هم که خود اگرچه لر است!! اما استاد ظرایف و لطایف لغوی و کلامیست و او هم همینطور است مگر آنکه در این لحظات ربانی به نماز شب و دعای مستحبه اشتغال فرموده باشد . از خداوند سبحان برای تو جوان رعنا آرزو و دعای خیر در همه امورات زندگانی طلب میکنم . ولاحول و لاقوت الا بالله العلی العظیم .

شمس الحق نوشته:

اصلاحیه اعمال نشده
امورات جمع من الجمع غلط رایج

کانال رسمی گنجور در تلگرام