لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
سنایی

انصاف بده که نیک یاری

زو هیچ مگو که خوش نگاری

در رود زدن شکر سماعی

در گوی زدن شکر سواری

مه جبهت و آفتاب رویی

زهره دل و مشتری عذاری

بنوشت زمانه گویی آنجا

در جانت کتاب بردباری

بنگاشت خدای گویی اینجا

در دیده‌ت نقش حقگزاری

از لعل تو هست عاقلان را

یک نوش و هزار گونه خاری

در جزع تو هست عاشقان را

یک غمزه و صد هزار خاری

جز غمزهٔ تو که دید هرگز

یک ناوک و صد جهان حصاری

جز خندهٔ تو که داشت در دهر

یک شکر و نه فلک شکاری

در رزم تو هیچ دل نپوشد

بر تن زره ستیزه‌کاری

در بزم تو هیچ شه ندارد

بر سر کله بزرگواری

ای شوخ سیه‌گری که از تو

کم دید کسی سپیدکاری

از ابجد برتری ازیراک

نی یک نه دو نه سه نه چهاری

سرمازدگان آب و گل را

در جمله، بهار در بهاری

جان و دل و دین بنده با تست

تا اینهمه را چگونه داری

چون بازسپید دلفریبی

چون شیرسیاه جانشکاری

تا پای من اندرین میانست

دستی به سرم فرو نیاری

من پای فرو نهادم ایراک

دانم سر پای من نداری

دشنام دهی که ای سنایی

بس خوش سخن و بزرگواری

هر چند جواب شرط من نیست

با این همه صد هزار باری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

با نصرت و فتح و بختیاری

با دولت و عز و کامگاری

سلطان ملک ارسلان مسعود

بنشست به تخت شهریاری

دولت کردش به ملک نصرت

[...]

انوری

ما را تو به هر صفت که داری

دل گم نکند ز دوستداری

هردم به وفا یکی هزارم

گرچه به جفا یکی هزاری

هیچت غم هیچ‌کس ندارد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
جمال‌الدین عبدالرزاق

روح الله با تو خرسواری

روح القدست رکاب داری

از مطبخ تو سپهر، دودی

وز موکب تو زمین، غباری

در شرح رموز غیب گویت

[...]

خاقانی

تا بیش دلم خراب داری

دل بیش کند ز جان‌سپاری

ای کار مرا به دولت تو

افتاد قرار بی‌قراری

دل خوش کردم چنین که دانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه