فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب
فریاد از آن دو کافر غازی با نهیب
این همبر دو ترکش دلگیر جان ستان
وان پیش دو شمامهٔ کافور یا دو سیب
بردوش غایه کش او زهره میرود
چون کیقباد و قیصر پانصدش در رکیب
یوسف نبود هرگز چون او به نیکویی
چون سامری هزارش چاکر گه فریب
آسیب عاشقی و غم عشق و گمرهی
تا روی او بدید پس آن طرفهها و زیب
غمخانه برگزید و ره عشق و گمرهی
هر روز می برآرد نوعی دگر ز جیب
بسترد و گفت چون که سنایی همه ز جهل
بنبشت در هوای غم عشق صد کتیب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت دو چشمک صحبت می کند که دل را میرباید و با اشاره به دلدادگی و غم عشق، به احساساتی عمیق و پیچیده اشاره میکند. شاعر به مقایسه شخصیتهایی چون یوسف و سامری میپردازد و نشان میدهد که عشق و آسیبهای ناشی از آن، او را به عوالم جدیدی میبرد. در ادامه، شاعر به انتخاب زندگی در غم و عشق اشاره میکند و از نوآوریهای عشق پرده برمیدارد، همانطور که سنایی در اشعار خود از غم عشق سخن گفته است.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف تاثیر چشمهای زیبای یک شخص اشاره دارد که به شدت جذاب و چشمگیر هستند. این زیبایی چنان قدرتمند است که باعث فریاد و حیرت میشود. همچنین، آن فرد به گونهای توصیف میشود که دارای ویژگیهایی کمنظیر و متمایز است، به طوری که به نوعی به عنوان دشمنان و غازهای قدرتمند در صحنهای حماسی در نظر گرفته میشوند. این کنایهها حس افسوس و جذبه را به تصویر میکشند.
هوش مصنوعی: این جمله به تصویر کشیدن حالتی است که با وجود تیرگی و غم، زیبایی و لذتهایی نیز در زندگی وجود دارد. در یک سو، دلگیری و دردهایی وجود دارد که جان را میستاند، اما در سوی دیگر چیزهای زیبا و خوشایند مثل عطر کافور یا سیب به چشم میخورد که میتواند زندگی را شیرینتر کند. این تضاد نشاندهندهی تجربههای مختلف انسانها است.
هوش مصنوعی: او با غرور و شجاعت مانند پادشاهان بزرگ و با وقار در میدان میرود، گویی که بر دوش او بار مسئولیتهای سنگینی است.
هوش مصنوعی: هیچکس به گرد یوسف در نیکی و شایستگی نرسیده است، حتی سامری با هزاران چاکر و فریب دهندهاش.
هوش مصنوعی: دردهای عشق و غم آن، همراه با سردرگمیهایی که به خاطر دیدن چهره محبوب پیش میآید، بسیار عجیب و دلنشین است.
هوش مصنوعی: او به انتخاب ناراحتی و درد عشق پرداخته و هر روز به نوعی جدید از گمراهی و سردرگمی دچار میشود.
هوش مصنوعی: او کمربند را کنار گذاشت و گفت: چون سنایی، همه در ناشنختگی خود در آرزوی عشق غمگین نوشته است، صد کتاب نوشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صدهزار نزهت و آرایش عجیب
شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان
گیتی بَدیل یافت شباب از پی مشیب
چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد
[...]
الدار آهلة و انت غریب
اعجب بذلک ان ذالعجیب
کیف السبیل الی الایاب و انت
فی دار المقالة مابرحت غریب
ای از خزاین کرمت خلق را نصیب
در کشف مشکلات جهان رأی تو مصیب
از فیض جود تو همه آفاق را نصاب
وز نور عدل تو همه اسلام را نصیب
عون تو را عیان هدی را شده مجیر
[...]
رفتی و صدهزار دلت دست در رِکیب
ای جان اهل دل که تواند ز جان شکیب؟
گویی که احتمال کند مدتی فراق
آن را که یک نفس نبود طاقت عِتیب؟
تا همچو آفتاب برآیی دگر ز شرق
[...]
بیمار عشق را چه مداوا کند طبیب
تعلیم عاقلانه مده گو مرا ادیب
ما توبه در مقابل عصیان نیاوریم
تمکین عاقلان ز مجانین بود عجیب
زنّار اگر ببندم و ساکن شوم به دیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.