گنجور

قطعه شمارهٔ ۱۶۱

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات
 

مرحبا ای آصف جم قدر کیوان رفعتم

کز سم اسب به مژگان گرد ره بزدودمی

بر جگر نگذاشت چرخم آب گونه دیده را

تا زدی آب رهت سقاییش فرمودمی

آفتابی سوی مغرب رفته و باز آمده

کاشکی من سایه وار اندر رکابت بودمی

من سر و پایی ندارم گر سرم بودی و پا

زین بشارت پای کوبان بر فلک سر سودمی

عزم استقبال کردم گشت مانع درد پا

گر سرم کردی مدد کی درد پا بستودمی

هست درد پا و در سر نیست سامانی مرا

گر سرم بودی به ره این ره به سر پیمودمی

ملک می‌گوید که ظلت کاش بودی جاودان

بر سر من تا منت در سایه می‌آسود می

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام