گنجور

 
سلیم تهرانی

بوالهوس! با عشق خوبان این قدر امساک چیست

گر ز جان نتوان گذشتن، می توان از دل گذشت

مگذر از مستی که در این وادی پرانقلاب

آفت رهزن نبیند هر که او غافل گذشت

ناخنت از کار رفت و وانشد از زر گره

زحمت بیهوده، ای منعم مکش سایل گذشت

عشقم از بس بسته راه جلوه ی او را سلیم

عزم هرجا کرد آن بدخو، مرا از دل گذشت

سیر و دورم بر مراد از طالع ناساز نیست

مرغ بسمل گر پر و بالی زند پرواز نیست

هرچه در دل پرتو اندازد، ظهوری می کند

گر به معنی بنگری، آیینه صورت باز نیست

پنبه در گوش است ما را از حدیث انجمن

نشنود حرف کسی را هر که او غماز نیست

برنمی آید ز دست هرکسی رسم کرم

شیوه ی همت درین دوران، کم از اعجاز نیست

مطلب از بیش و کم دنیا اگر خرسندی است

از سلیمان هیچ فرقی تا کبوترباز نیست

پیش گل نتوان حدیث روی او گفتن سلیم

هر که گوشی پهن سازد، محرم این راز نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
میبدی

قوله، (ص) «بعثت بجوامع الکلم، و لأتمم مکارم الاخلاق».

مهره کس را ندید اندر همه دریای مهر

تا نقاب از چهره جان مقدّس برگرفت

هر که صاحب دیده بود آنجا دل از جان در گرفت‌

ادیب صابر

ای فلک قدری که شمس دین و دین دولتی

دولت تو دولت دنیا و دین و دولت است

از علو همت تو آسمان را غیرت است

وز جمال طلعت تو مشتری را خجلت است

گر جمال ملتی، شاید که اخلاق تو را

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
حکیم نزاری

بی تو ای آرام جان یک ساعتم آرام نیست

وز تو ام حاصل به جز هجران نافرجام نسیت

گر من از آشفتگی شوری کنم معذور دار

هر که را دل بر سر آتش بود ارام نیست

دوزخی در سینه دارم زاتش هجران و دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه