صحبت اغیار داد ره به دلش کینه را
زشت کند روی زشت چهره ی آئینه را
در بر طفلی که یافت ره به دبستان عشق
شادی یک شنبه نیست صد شب آدینه را
چون دل بی رحم او شد دل من آهنین
بس که زپیکان خویش کرد هدف سینه را
از اثر آه من سرزده خطش بلی
تیره کند دود آه طلعت آئینه را
صوفی از آلودگی کسوف خود پاک خواست
زان به می صاف شست خرقه ی پشمینه را
گفته خسرو نکرد جلوه چو طبع (سحاب)
ریخت به درگاه شاه گوهر گنجینه را
داور انجم سپاه فتحعلی شه که شست
از سیر خسروان دفتر پیشینه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر در مورد عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر از تأثیر کلمات دیگران بر دل خود و زشتیهای ناشی از آن صحبت میکند. او به تصویری از عشق و خنده کودکی در دبستان اشاره میکند و از دل بیرحم خود یاد میکند که به خاطر عشق، سخت و آهنین شده است. همچنین به تأثیر غم و آه بر چهره و روح اشاره دارد و از سوز دل ناشی از عشق سخن میگوید. در نهایت، به تمثالهای صوفی و خسرو اشاره میکند که هر یک در جستوجوی حقیقت و زیبایی هستند. کل اثر به نوعی دنبال کردن مسیر عشق و مشکلات ناشی از آن را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: گفتوگو با دیگران باعث میشود که دل او کینهورزی کند و این کینه موجب میشود تا چهره زشت او حتی زشتتر به نظر برسد، مانند آئینهای که تصویر ناپسند را نمایش میدهد.
هوش مصنوعی: در کنار کودکی که به مدرسه عشق راه پیدا کرده، روز شادی یکشنبه وجود ندارد، بلکه صد شب جمعه را تجربه میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که دل او بسیار بیرحم شد، دل من هم به حدی سخت و محکم شد که دیگر هیچچیزی نمیتوانست مرا آزار دهد، چرا که او با تیرهایش سزاوارانه به سینهام هدف میگرفت.
هوش مصنوعی: از اشک و نالهام، چهره او را تیره و تار میکند، مثل دودی که بر روی آینه مینشیند و تصویر را مخدوش میسازد.
هوش مصنوعی: صوفی که به دنبال پاک شدن از آلودگیها و تاثیرات منفی است، تصمیم میگیرد که با نوشیدن می صاف، خرقه ی پشمینهاش را شستشو دهد.
هوش مصنوعی: خسرو اظهار کرد که وقتی زیبایی خود را نشان نداد، همانند ابرهایی که باران میریزند، گنجینهای از گوهرها را در حضور شاه به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: داور ستارهها، سپاه فتحعلیشاه است که گذشتهی پادشاهان را پاک کرده و جدیدی نوشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را
بیش ترَک بده بیا بندگکِ کمینه را
زحمتک است هین که شد دردکِ سر ز حد برون
کاسَگکی بده کزو راحتک است سینه را
نازکک و خوشک بیا خوابک شب ز سر بنه
[...]
رخت صبوری تمام سوخته شد سینه را
شعله فروزان هنوز آتش دیرینه را
غم که مرا در دل است کس نکند باورم
پیش که پاره کنم وای من این سینه را
رخ بنما بر مراد، گر نه به خون منی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.