هیچگه با من محنت زده بیداد نکرد
آسمان کآن بت بیداد گر امداد نکرد
دل ز من یاد بدام تو چو افتاد نکرد
یافت ذوقی که زمحرومی من یاد نکرد
تا نپرداخت به ویرانه ی دلها غم تو
کشور حسن تو را این همه آباد نکرد
بهر آرایش رخسار تو آن ماشطه کیست
کآمد و شرمی از آن حسن خدا داد نکرد
وصل شیرین اثر طالع و بس، ورنه چکار
کرد خسرو به ره عشق که فرهاد نکرد
من به جان بندهٔ آن خواجه که با بندهٔ خویش
کرد اگر هر ستم از بندگی آزاد نکرد
آگه از قوت بازوی تو ای عشق نشد
تا کسی پنجه به سرپنجهٔ فولاد نکرد
گرچه چون صید رمیده است دو چشم تو ولی
آنچه این صید کند ناوک صیاد نکرد
تا سپهرش نکند فکر غم تازه (سحاب)
هرگز اندیشهٔ شادی دل ناشاد نکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل شاعر به بیان احساسات و دلتنگیهای خود میپردازد. او از ظلم و بیتوجهی آسمان و سرنوشت در برابر رنجهایش سخن میگوید و مینویسد که دلش از یاد معشوق غافل نشده است. شاعر همچنین به زیبایی معشوق اشاره میکند و از این میپرسد که چه کسی میتواند این زیبایی را آرایش کند. او به عشق و دشواریهای راه آن اشاره دارد و میگوید که اگرچه عشق سختیهایی دارد، اما به خاطر معشوق تحمل میکند. در نهایت، شاعر به اشکال مختلف غم و شادی اشاره میکند و درمییابد که غمها همیشه وجود دارد و شادیها در کمبود اندیشه به سر میبرند.
هوش مصنوعی: هرگز آسمان با من که در رنج و سختی هستم، جفا نکرد، زیرا آن معشوق که بیرحمی میکند، نیز یاری نکرد.
هوش مصنوعی: دل من وقتی به یاد تو افتاد، دیگر هیچ لذتی را احساس نکرد. گویا از کمبود تو به یاد من نیفتاد.
هوش مصنوعی: غم تو اگر در دلها جا پیدا نمیکرد، کشور زیبایی تو اینقدر آباد نمیشد.
هوش مصنوعی: کیست آن آرایشگری که برای زیبایی چهرهات آمده و از جلال و زیبایی خدای هستی خجالت زده نشده؟
هوش مصنوعی: شیرینی وصال به خاطر سرنوشت است و بس. اگر نه، خسرو در مسیر عشق چه کاری میتوانست انجام دهد که فرهاد انجام نداد؟
هوش مصنوعی: من به خاطر آرامش و جان آن آقایی که با بندهاش رفتار نیکو کرده، اگر هر گونه ظلم و ستمی از بندگیام رهایم نکند، هرگز نمیتوانم او را فراموش کنم.
هوش مصنوعی: عشق، از قدرت و توان تو آگاهی ندارد و به همین دلیل هیچکس جرأت نکرده است که با تو، که به مانند فولاد محکم هستی، دست به مبارزه بزند.
هوش مصنوعی: چشمانت هرچند مانند یک پرنده وحشی و فراری به نظر میرسد، اما قدرت و تأثیری که این چشمان بر دل میگذارند، با هیچ تیر و قوسی که یک صیاد پرندگان استفاده کند، قابل مقایسه نیست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که آسمان بر او غم جدیدی را نبیند، هرگز فکر شادی در دل کسی که ناخوش است، پیدا نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد
به وداعی دلِ غمدیدهٔ ما شاد نکرد
آن جوانبخت که میزد رقمِ خیر و قبول
بندهٔ پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
[...]
لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکرد
کلک مشکین تو از غمزدگان یاد نکرد
می کند آنچه جگرکاو نگاه تو به دل
به رگ جان کسی، نشتر فولاد نکرد
سرو ناز تو که عمر ابدی سایهٔ اوست
[...]
شاد باد آنکه ز ناشادی من یاد نکرد
شد ز ناشادی من شاد و مرا شاد نکرد
ناله ی من اثری در دل صیاد نکرد
پر و بالم نگشود از قفس آزاد نکرد
آه از آن شوخ که صد کشور آباد به جور
[...]
کند پر، بال شکست، از قفس آزاد نکرد
چیست در حق من آن لطف که صیاد نکرد
آن شکر خنده به وصل، دهنم شاد نکرد
غلطم باز گر از هیچ کسی یاد نکرد
آن چه من در غمت ای خسرو خوبان کردم
به شکرخندهٔ شیرین تو فرهاد نکرد
ناوک ناز تو نازم که به یک چشم زدی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.