گنجور

 
صغیر اصفهانی

ایکه نام آن صنم را در بر من میبری

باخبر شو نام بت پیش برهمن میبری

ایدل افتادی چو در دنبال آن سیمین ذقن

خویش دانستم سوی چاهم چو بیژن میبری

در حقیقت پهلوان عشقست ای دستان سرای

چندنام از گیو و گودرز وتهمتن میبری

غنچهٔی شکرانهٔ دولت بما اکرام کن

ایکه از باغ وصالش گل بدامن میبری

آخر ای بیگانه‌پرور آشنا این شیوه چیست

میدهی کام رقیبان و دل از من میبری

غمزهٔ چشمان کنی با عشوهٔ ابرو قرین

هر کجا باشد دلی آنرا باین فن میبری

گر بری از دوستانت دین و دل نبود عجب

کز لطافت ای پرویش دل ز دشمن میبری

ایکه ما دردی کشانرا دانی از اهل خطا

بی سبب نیست از سوء خود در حق ما ظن میبری

شعر خود بر وزن شعر شیخ میگوئی صغیر

شرم بادت خوشه ئی را پیش خرمن میبری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری؟

هوشم از دل می‌ربایی عقلم از تن می‌بری

باغ و لالستان چه باشد آستینی برفشان

باغبان را گو بیا گر گل به دامن می‌بری

روز و شب می‌باشد آن ساعت که همچون آفتاب

[...]

سیف فرغانی

روی پنهان کن که آرام دل از من می‌بری

هوشم از سر می‌ربایی جانم از تن می‌بری

این چه دلداری بود جانا که با من ساعتی

می‌نیارامی و آرام دل از من می‌بری

گفته‌ای نزد تو آیم بر من این منت منه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیف فرغانی
آشفتهٔ شیرازی

دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری

با چنین رو دل ز سنگ و روی آهن می‌بری

می‌کنی اندر شبستان خم زلفت نهان

آنچه دل از خلق اندر روز روشن می‌بری

با چین بستان روحانی که باشد بی‌خزان

[...]

بلند اقبال

نه همی تنها دل ودین از کف من می بری

دین ودل از دست هر شیخ وبرهمن می بری

دین ودل تنها نه از تن ها بری از هر که هست

هوشش از سر صبرش از دل جانش از تن می بری

ازکف خسرو اگر شیرین ارمن برد دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه