ای قبلهٔ جان ما چو بکوی تو رسیدیم
تسبیح بیفکنده و زنار بریدیم
پا بر سر بازار محبت چو نهادیم
با نقد دل و دین غم عشق تو خریدیم
از جان و سرو مال و خرد مذهب و آئین
هر پرده که بد حایل ما و تو دریدیم
اندر صفت حسن هر آن نکته که خواندیم
معنی همه در صورت زیبای تو دیدیم
آخر به کمند سر زلف تو فتادیم
زان پس که بهر بام نشستیم و پریدیم
کردیم فراموش حدیث دو جهان را
تا یکسخن از آن لب جانبخش شنیدیم
بر خاک در پیر مغان سر چو نهادیم
مانند صغیر از دو جهان پای کشیدیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و شوقی عمیق به معشوق میپردازد. او به کوی معشوق میرسد و تمام تعلقات دنیوی خود را رها میکند. با شجاعت در بازار محبت حاضر میشود و با دل و دین خود عشق معشوق را خریداری میکند. هر مانعی را که میان خود و محبوب میبیند، از بین میبرد و زیباییهای معشوق را در حقیقت وجودیاش مشاهده میکند. در نهایت، شاعر تمامی جنبههای زندگی و دنیا را فراموش میکند و به خیالی عمیق از عشق و ملاقات با معشوق میرسد.
هوش مصنوعی: ای محبوب دل ما، زمانی که به درگاه تو رسیدیم، همهٔ دنیا و زینتهایش را رها کردیم و فقط به یاد تو و عشقات مشغول شدیم.
هوش مصنوعی: وقتی که وارد بازار عشق شدیم و به اندازه تمام دل و جانمان، برای عشق تو هزینه کردیم، به غم و رنج عشق تو رسیدیم.
هوش مصنوعی: از جان و دارایی و عقل و مذهب و روش زندگی، هر حائلی که میان ما و تو وجود داشت را پاره کردیم.
هوش مصنوعی: هر نکتهای که درباره زیبایی و حسن شنیدیم، همه آنها را در چهره زیبای تو مشاهده کردیم.
هوش مصنوعی: در نهایت، در دام زیبایی موهای تو گرفتار شدیم، زمانی که به خاطر عشق تو، از بلندیهای زندگی پایین آمدیم و راهی برای پرش پیدا کردیم.
هوش مصنوعی: ما گفتوگوهای مربوط به دنیا را فراموش کردیم، چون یک کلام شیرین از آن لب بخشنده شنیدیم.
هوش مصنوعی: بر زمین در حضور پیر مغان، سر را به احترام فرود آوردیم، و مانند کودکی از دو جهان فاصله گرفتیم و بیخیال شدیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما فرش بزرگی به جهان باز کشیدیم
صد گونه شراب از کف اقبال چشیدیم
آن جای که ابرار نشستند نشستیم
وان راه که احرار گزیدند گزیدیم
گوش خود و گوش همه آراسته کردیم
[...]
ما فرش بزرگی به جهان باز کشیدیم
بس . . . ن غلامان نکو روی دریدیم
شلوار عروسان زره زلف گشادیم
بر گنبد ترکان پریچهره خزیدیم
بس گنده مغلوک کهن را یله کردیم
[...]
سر جمله بدانید که در عالم پاداش
آنها که درین راه بدادیم بدیدیم
ما را همه مقصود ببخشایش حق بود
المنّة للَّه که بمقصود رسیدیم.
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم
بسیار درین بادیه شوریده برفتیم
بسیار درین واقعه مردانه چخیدیم
گه نعرهزنان معتکف صومعه بودیم
[...]
آن جایکه احرار نشینند، نشستیم
وان کار که ابرار گزیدند، گزیدیم
دیدیم که در عهدۀ صدگونه وبالیم
خود را به یکی جان ز همه باز خریدیم
مارا همه مقصود به آمرزش حق بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.