داده یکجا خانمان بر باد عشق
رفته یاد از یادشان جز یاد عشق
از بلاد آشنایی در به در
نی خبر دارند از پا، نی ز سر
آشنا دانند نه از بیگانه باز
عاقل از مجنون، خراب از خانه باز
چون شود نو ماهشان ز ابروی دوست
دل فرستند از پی گیسوی دوست
دل چو رفت آید به جای او جنون
زآن شود دیوانه غرق بحر خون
بوی خون تا آید از وی میدود
تا که دیگر ماه عاشق نو شود
هر دمی تا ماه جان در پرتو است
عاشقان را اول ماه نو است
نیست یعنی ماه او را وقت و روز
روز نشناسد ز شب ، دی از تموز
اول مه دل رود او را ز دست
هست تا آخر چنین مجنون و مست
شد سر مه نوبت دیوانگی است
کیست کاین مه شد چو نو، دیوانه نیست
چون شود این روز و شب وین مه به سر
کرده گُل در من جنونی تازه تر
لحظه ای پیشم جنونی تازه بود
تازه تر شد گرچه بی اندازه بود
داشتم زنجیر سازی آن کجاست
در جنونم دلنوازی آن کجاست
بر چه من دیوانه ای تدبیر نیست
بند حلقم، حلقه و زنجیر نیست
شیر جانم چون شود دیوانه باز
برکند زنجیرها را دانه باز
زلف مجنون پرورش، زنجیر ماست
در جنون عاشقی تدبیر ماست
هست عاشق دردهای او فزون
نیست تنها رنج او صرع و جنون
هر زمینی ز آب چشم او گِل است
قوت او تا میخورد خون دل است
حال عاشق ناید اندر گفتگو
شرح عشق و عاشق از تفسیر جو
گفت بر خود ظلم کردند آن کسان
که ندارند از محبت نور جان
نیست از حرمان عذابی سخت تر
هر که او محروم تر، بدبخت تر
وقت مردن هر چه کت محبوب بود
چون ببینی فاسد و معیوب بود
ملک معمورت خرابی بوده است
آب می دیدی سرابی بوده است
آنکه را پنداشتی کآن یار توست
در زمانِ بی کسی غمخوار توست
بینی آن دم بوده شیئی باطلی
جز دریغ از وی نداری حاصلی
حب مالت بوده ماری وآن سزد
تا به گورت روز تنهایی گزد
گوید ای مسکین، من آن مال تو ام
کی یقین بودت که قتّال تو ام
چونکه بودم در جهان دلخواه تو
گشتم از دلخواهی ات همراه تو
بس به من در زندگی بالیده ای
نک چرا از من چنین نالیده ای
همچنین دان هر چه را داری تو دوست
کَند خواهد روزگاری از تو پوست
میرسد روزی که گردی زو گریز
زآنچه داری نک چو جان آن را عزیز
چونکه بینی قوّه از حق است و بس
نیست کس را غیر او فریادرس
بنگری آن قوّه و آن اقتدار
با ضعیفان بوده ای وآنگه تو یار
بر تو این صورت عذاب و آفت است
گر جوی اندر وجودت غیرت است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ شور و شوق عشق و حالاتی است که عاشق در آن به سر میبرد. شاعر به توصیف احساسات عمیق و پیچیده عاشقان میپردازد و به دنبال یافتن معنی عشق و دیوانگی در زندگی است. او معتقد است که عشق فرد را از حقیقت و واقعیتهای زندگی دور میکند و در عوض به او حس آزادی و جنون میدهد.
شاعر تأکید میکند که عاشق برای تجربهٔ عشق و درد آن، باید به سختیها و رنجها تن دهد و این رنجها قسمتی از عشق هستند. او به این نکته اشاره میکند که بسیاری از مردم محبت و عشق را نادیده میگیرند و از عذابی که در نتیجهٔ بیتوجهی به عشق میکشند، غافلاند.
در نهایت، شاعر به تبیین این نکته میپردازد که همهٔ زیباییها و وابستگیها در این دنیا میتوانند زودگذر باشند و سرانجام، تنها عشق راستین و الهی باقی میماند؛ بنابراین، بهتر است که انسان در زندگی به عشق حقیقی نزدیک شود و از وابستگیهای دنیوی فاصله بگیرد.
هوش مصنوعی: عشق تمامی زندگی و خانهام را به تاراج برده و تنها چیزی که از یادم نرفته، خود عشق است.
هوش مصنوعی: آدمهای آشنا در سفر و مهاجرت، هم از دلنگرانیهای ما باخبرند و هم از حال و روز ما. آنها میدانند که ما در چه وضعیتی هستیم و چه احساساتی داریم؛ حتی اگر به ظاهر از مشکلات ما بیخبر باشند.
هوش مصنوعی: آشناها را به خوبی میشناسند، اما بیگانگان برایشان ناشناختهاند. مانند فرد عاقل که فرق بین مجنون و خود را میداند، یا خانهای که خراب شده و دیگر قابل سکونت نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که ماه نو در آسمان ظاهر میشود، دلها به یاد گیسوان زیبای دوست مجذوب میشوند.
هوش مصنوعی: وقتی دل میرود، جنونی میآید که از آن دیوانهوار انسان را در عمق دردی عمیق غرق میکند.
هوش مصنوعی: وقتی بوی خون به مشام میرسد، عشق دوباره جوانه میزند و ماه عاشق تازهای به وجود میآید.
هوش مصنوعی: هر لحظه که جان در نور ماه قرار دارد، برای عاشقان مانند آغاز ماه نوست.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ماه او به زمان و فصل خاصی تعلق ندارد و در واقع نشاندهندهی عدم وابستگی او به روز و شب یا فصلهای سال است. به عبارت دیگر، او در هر زمانی و تحت هر شرایطی میتواند درخشان و قابل توجه باشد، بیتوجه به تغییرات فصلی و زمانی.
هوش مصنوعی: در ابتدا، ماه دل از دست او میرود و بعد از آن، تا پایان عمر به همین حالت دیوانه و سرمست باقی میماند.
هوش مصنوعی: مدتهاست که تحت تاثیر زیبایی ماه قرار گرفتهام و از خود بیخود شدهام، ولی این پرسش در ذهنم است که آیا کسی دیگر نیز مانند من، مجذوب نوری جدید و متفاوت این ماه شده است؟
هوش مصنوعی: زمانی که این روز و شب سپری شود و این ماه به پایان برسد، در وجود من شور و شوقی تازهتر پیدا خواهد شد.
هوش مصنوعی: لحظهای قبل احساس جدیدی داشتم که حالا شدت بیشتری پیدا کرده، هرچند این احساس بسیار قوی و زیاد است.
هوش مصنوعی: در حال جستجو برای زنجیرسازی هستم، که در حالت جنون و دیوانگی من، جایی برای دلگرمی و آرامش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به حالتی اشاره میکند که در آن احساس میکند هیچ کنترل و تدبیری بر زندگی خود ندارد. او مانند یک دیوانه است که در بند و زنجیر نیست، بلکه خود را آزاد میبیند و به نوعی به سرنوشتش بیتوجه است. این احساس عدم وابستگی و رهایی از محدودیتها را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: وقتی شیر وجودم دوباره آزاد و سرکش شود، زنجیرها را یکی یکی میگسلد.
هوش مصنوعی: زلف محبوبمان باعث وابستگی و اسارت ما در عشق است، اما در این حال تدبیر و فکر ما در عاشقی موجب میشود که به خوبی از این عشق لذت ببریم.
هوش مصنوعی: عشق به او باعث شده است که دردهایش بیش از حد باشد و تنها رنج او به صرع و جنون محدود نمیشود.
هوش مصنوعی: هر زمینی که از اشک چشم او سیراب شود، در حقیقت، گلی است و نیروی او تا زمانی که درد و رنج دل را تحمل کند، قوی میماند.
هوش مصنوعی: حال عاشق در صحبت کردن نمیگنجد؛ عشق و عشقورزی را نمیتوان با توضیحات و تفسیرات بیان کرد.
هوش مصنوعی: آنهایی که از عشق و محبت بیبهرهاند، بر خود ستم میکنند.
هوش مصنوعی: هیچ عذابی سختتر از حسرت وجود ندارد؛ هر کس که بیشتر از دیگران محروم باشد، بدبختتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: زمانی که به مرگ نزدیک میشوی، هر چه از زیبایی و خوشی در زندگی محبوب به نظر میرسید، ناگهان خراب و ناپسند به نظر میآید.
هوش مصنوعی: این جمله به ما نشان میدهد که یک مکان یا سرزمین که روزگاری زیبا و آباد بوده، در حال حاضر ویران و خراب شده است. در واقع، وقتی به آن نگاه میکنیم، به نظر میرسد که هنوز هم از زیباییهای گذشتهاش خبری هست، اما در واقعیت، آنچه میبینیم تنها ظاهری فریبنده و پوچ است.
هوش مصنوعی: کسی که فکر میکردی یارت است و در زمان تنهاییات به تو کمک میکند، در واقع او همان کسی است که به تو نزدیک نبوده است.
هوش مصنوعی: اگر در آن لحظه به چیزی توجه کنی که هیچ ارزشی ندارد، تنها چیزی که از آن نصیب تو میشود، حسرت و پشیمانی خواهد بود.
هوش مصنوعی: عشق تو چنان بوده که مانند مار زخم میزند و این سزاوار است که در روز تنهاییات به قبرت برسد.
هوش مصنوعی: میگوید ای بیچاره، من همان چیزی هستم که تو به آن تعلق داری. چگونه میتوانی مطمئن باشی که من تو را نابود میکنم؟
هوش مصنوعی: زمانی که در این دنیا بودم، به خاطر محبت و خواستههای تو، از آرزوهای خودم دور شدم و همراه تو شدم.
هوش مصنوعی: آیا تو در زندگیات به من نیاز داشتی، پس چرا اکنون از من ناراضی و دلگیر هستی؟
هوش مصنوعی: هر چیزی که به دست آوردهای و برایت ارزشمند است، ممکن است روزی از تو گرفته شود.
هوش مصنوعی: روزی فرا میرسد که از آنچه داری، باید دوری کنی و حتی آن چیز را که برایت عزیز است، مانند جانت، رها کنی.
هوش مصنوعی: زمانی که ببینی قدرت و توانایی فقط از سوی خداوند است و هیچ کس دیگری نمیتواند به تو کمک کند.
هوش مصنوعی: به آن توجه کن که قدرت و توانایی تو زمانی واقعی است که با افرادی که ضعیفتر هستند، همراهی و یاری کنی.
هوش مصنوعی: اگر در وجود تو غیرت و شجاعت باشد، این چهرهی تو نوعی عذاب و سختی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.