أَلَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ اَلْمَوْتِ فَقٰالَ لَهُمُ اَللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ (۲۴۳) وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (۲۴۴)
آیا نمینگری بسوی آنان که بیرون رفتند از خانههاشان و ایشان هزاران بودند از ترس مرگ پس گفت مر ایشان را خدا بمیرید پس زنده کرد ایشان را بدرستی که خدا هر آینه صاحب فضل است بر مردمان و لیکن بیشتر مردم شکر نمیکنند (۲۴۳) و کارزار کنید در راه خدا و بدانید که خدا شنوای داناست (۲۴۴)
« در بیان کسانی که خارج شدند از ترس موت از دیار خود و تحقیق آنکه مرادموت ارادی است نه اضطراری، و قصۀ عزیر(ع) »
یا ندیدی آن کسان بیشمار
که برون رفتند از دار و دیار
الفها بودند چون با ران و برگ
خارج از مسکن شدند از بیم مرگ
بوده اند آن قوم ز اسرائیلیان
وارد اینسان گشته ز اخبار و بیان
گفتشان پس حق بمیرید آن تمام
در زمان مردند بر کوی و مقام
بعد مردن دادشان حقّ حیات
خواست چون حِزقیل از سلطان ذات
زنده گشتند از دعای او همه
گشت زایل زآن جماعت واهمه
فضلها از حق بود بر مردمان
شاکر اغلب نیستند اندر نهان
آن جماعت طالبان حضرتند
که برون از خانمان کثرتند
گشته از دار طبیعت در به در
از بلای غفلت و رنج دگر
هست ایشان را حذر از موت جهل
مرده آن باشد که این گیرد به سهل
امر شد پس تا به موت اختیار
می بمیرند آن جماعت در فرار
جملگی گشتند فانی از ذوات
زآن تجلی که بر ایشان شد ز ذات
فانی اندر وحدت ذاتی شدند
وز حیات معنوی سر بر زدند
وآن بقای عارف از بعد فناست
زندة جاوید در عین بقاست
نیست مستبعد به نزد اهل سیر
کاین بود مقصود از قصۀ عزیر
گشت از موت طبیعی برحذر
حق به او آموخت پس موت دگر
تا در آن یابد حیات سرمدی
از فنای خود به ذات سرمدی
ز امر حق چون بست بار از ملک تن
باز روح آید به اصلاح بدن
تا بکلی گردد از تن بی نیاز
قالب اندازد به صحرای مجاز
در همین قالب کند تکمیل روح
در فتوح از فُلک ناچار است نوح
تا به ساحل آید این کشتی فرود
روح صاحبدل شود کامل شهود
دیگر او را نیست بر تن احتیاج
واگذارد این طبیعت وین مزاج
ما ندانیم آنچه حقّ مطلب است
داند آن کو خالق روز و شب است
ای بسا دانش که او نادانی است
عقل میلافد که این برهانی است
شاید ار هم جسم خاکی خاک شد
بعد از آن هم زنده و چالاک شد
مر نه اول جسمِ آدم خاک بود
حق به قدرت دادش این فضل و نمود
پس چه باک ار هستی پاینده اش
بعد مردن باز سازد زنده اش
صد هزاران بار گر میرد عزیر
زنده در حالش کند خلاّق خیر
زین بیان عقل ار اِباء بنموده است
بهر ابطال تناسخ بوده است
یا که حق نبود اراده اش بر گزاف
تا کند همسنگ سوزن کوه قاف
میکند قدرت بر آنچه جایز است
نی که او ز اجرای امری عاجز است
آنچه در پردة عدم شد مختفی
عود او جایز نداند فلسفی
مر نه این خاک سیه معدوم بود
وز کمالات بشر محروم بود
حق چنین کردش که بینی ای حکیم
پس چه باک ار زنده شد عظم رمیم
نیست این ز ایجاد اول صعب تر
قدرت ار داری یقین در دادگر
عود ما در حشر دیگر بیّن است
گر تو وجهش را ندانی ممکن است
سرّ و جهر خود ندانی چون تو هیچ
حشر کلی را چه دانی در بسیج
هر دمی اندر وجودت محشری است
در کفت از نیک و بدها دفتری است
گر بخوانی سطری از طومار خویش
سرّ محشر جمله را دانی ز پیش
حیف کت پای خِرد لغزنده است
بر فتادن دم به دم ارزنده است
هر چه از من بشنوی وز غیر من
چیز دیگر فهمی آن را بی سخن
چیز دیگر هم نفهمی ای عزیز
چون عیاری نیست هیچت در تمیز
این ز خودبینی است یا از غفلتی
گر ز خودبینی است ، باشد آفتی
آفتی نبود ز خودبینی بتر
فهم و نافهمی است او را دردسر
ور ز غفلت باشد آن خود رایی اش
می توان شاید به فهم افزایی اش
این قدر کافی است او را عقل و فهم
که بفهمد نیستش از فهم سهم
رنج خود را یافت ، پوید بر علاج
رنج جان نبود که از رنج مزاج
ناله کن چندان که بتوانی به حق
کو ز جهلت بازگرداند ورق
نفس بر تو راه دانش بسته است
عقل دانشمند از آنت خسته است
اندکی در جهل خویش اندیشه کن
چارة آن دیو دشمن پیشه کن
یک زمان فارغ مباش از گیر و دار
با عدو کن تا توانی کارزار
قتل او واجب تر است اندر سبیل
زآنکه در اثبات راه آری دلیل
راه حق روشنتر است از مهر و ماه
از دلایل جو دلیلی بهر راه
در قتال نفس دون مردانه باش
خوف مرگ از سر بنه پنهان و فاش
گر بترسی غالب آید دشمنت
بکشد اندر خاک و خون روشن تنت
گوید ار برهانی از نادانی است
گو بهل برهان خود این برهانی است
نیست نفعی مر شما را در فرار
بعد بیرون رفتن از شهر و دیار
در جهاد از عزم ثابت چاره نیست
خوف و وحشت موجب آوارگی است
خصم آید از پی و غالب شود
عار و ذلت را خود این موجب شود
پشت بر دشمن نمودن علّت است
سالم ار مانی حیاتت ذلّت است
زندگی نیک است اما نی به عار
هیچ عاری نیست بدتر از فرار
یک تن ثابت بِه از صد نفس و ألْف
که شوند از جنگ روگردان به خلف
حق سمیع است آنچه گویید آشکار
می نیوشد از ثبات و از قرار
هم بر اسرار نهان باشد علیم
که قوی حالید یا دارید بیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، به داستان قوم بنیاسرائیل اشاره شده است که به خاطر ترس از مرگ، از خانههای خود فرار کردند. خدا به آنها دستور میدهد که بمیرند و سپس زندهشان میکند. این نشاندهندهی فضل و قدرت خدا بر انسانهاست، با این حال بیشتر مردم شکرگزار نیستند. همچنین، به مسأله جهاد در راه خدا و اهمیت مبارزه با نفس اشاره شده است. بیان میکند که ترس از مرگ نباید مانع تلاش انسانها برای زندگی و شهادت در راه خدا شود و زندگی با ارزشتر از فرار کردن است. زندگی جاودانه واقعی از طریق معرفت و ارتباط معنوی با خدا حاصل میشود. این متن به انسانها توصیه میکند که در برابر دشواریها مقاومت کنند و به جای فرار، باید در راه حق و عدالت ایستادگی کنند.
هوش مصنوعی: آیا ندیدی کسانی را که از خانههایشان گریختند در حالی که تعدادشان زیاد بود و از مرگ میترسیدند؟ خدا به آنها گفت: "بمیرید!" سپس آنها را زنده کرد. به یقین، خداوند بر مردم فضل و نعمت دارد، اما بیشتر مردم شکرگزار نیستند. و در راه خدا بجنگید و بدانید که خداوند شنوا و داناست.
هوش مصنوعی: آیا به افرادی که از ترس مرگ از خانههایشان بیرون رفتند نگاه نمیکنی؟ آنها هزاران نفر بودند. خداوند به آنها دستور داد که بمیرند و سپس دوباره آنها را زنده کرد. واقعاً خداوند بر مردم فضل و بخشش دارد، اما اغلب مردم شکرگزاری نمیکنند. همچنین در راه خدا جهاد کنید و بدانید که خداوند شنوا و داناست.
هوش مصنوعی: افرادی که به خاطر ترس از مرگ از سرزمین خود خارج شدند، میگویند که مرگ انتخابی و ارادی است نه ناخواسته و اجباری. همچنین، اشارهای به داستان عزیر (علیهالسلام) وجود دارد.
هوش مصنوعی: آیا ندیدی آن همه افرادی را که از وطن و خانههایشان بیرون رفتند؟
هوش مصنوعی: الفها به خاطر ترس از مرگ، وقتی از خانه و مکان خود خارج شدند، همانند رانی و برگی بودند که از درخت جدا شدهاند.
هوش مصنوعی: مردمی از نسل بنیاسرائیل وجود داشتهاند که به علت شنیدن اخبار و روایتها، چنین حالتی پیدا کردهاند.
هوش مصنوعی: آنها گفتند که حق را باید در دل مردهای جستجو کرد، زیرا تمام حقیقت در زمان مرگ خود را نشان میدهد و در مکان و خطرهای زندگی نمایان میشود.
هوش مصنوعی: پس از مرگ، آنها حق زندگی را طلب کردند، مانند حزقیل که از سلطان هستی درخواست کرد.
هوش مصنوعی: از دعا و خواسته او، همه زنده و شاداب شدند و ترس و نگرانی آن گروه برطرف شد.
هوش مصنوعی: نعمتها و برکات خداوند بر انسانها بسیار است، اما اکثریت آنها در دل سپاسگزار نیستند و این شکرگذاری را در نهان نشان نمیدهند.
هوش مصنوعی: آن دسته از افرادی که در جستجوی حقیقت و معرفت هستند، از دنیا و مادیات دوری میکنند و به تنهایی در پی رسیدن به هدفهای والای معنویاند.
هوش مصنوعی: انسان به خاطر مشکلات و غفلتهایش در زندگی دچار درد و رنج شده و از دنیای طبیعی و محیط خود بیقرار و آواره شده است.
هوش مصنوعی: این افراد باید از نادانی و جهالت بترسند، چرا که این موضوع میتواند به راحتی آنها را به کام مرگ بکشاند.
هوش مصنوعی: پس به آنها فرمان داده شد که به اختیار خود بمیرند، و آن گروه در حال فرار از زندگی هستند.
هوش مصنوعی: همه موجودات به سبب تجلیای که از ذات حق بر آنها فرود آمد، نابود شدند و وجودشان دگرگون گشت.
هوش مصنوعی: آنها در وجود یگانه و واقعی خود ناپدید شدند و از زندگی معنوی و روحانی خود سر برآوردند.
هوش مصنوعی: وجود عارف، که از پس فراموشی و زوال برمیخیزد، در واقع زندگی ابدی را تجربه میکند در حالی که به صورت ظاهری همچنان وجود دارد.
هوش مصنوعی: برای اهل سیر و سفر، این موضوع دور از انتظار نیست که هدف از داستان عزیر همین بوده است.
هوش مصنوعی: از مرگ طبیعی بپرهیز، زیرا خداوند به او یاد داد که پس از آن مرگ دیگری وجود دارد.
هوش مصنوعی: تا از نابودی خود به وجود ابدی برسد و حیات جاودانی را تجربه کند.
هوش مصنوعی: زمانی که اراده الهی بر این میشود که بار وجودی این جسم سنگین برداشته شود، روح به سوی اصلاح و بهبود وجود مادی میآید.
هوش مصنوعی: به طور کامل از نیازهای جسمانی رها شده، به عرصهای از آزادی و حقیقت میرود.
هوش مصنوعی: روح انسان در مسیر دستیابی به کامیابی و موفقیت، نیازمند سفر و تلاش است؛ مانند نوح که از کشتی برای نجات استفاده کرد و در برابر چالشها پایداری کرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که این کشتی به ساحل برسد، روح کسی که دارای دل آگاه و بینش عمیق است به کمال و درک کامل دست خواهد یافت.
هوش مصنوعی: او دیگر نیازی به جوهر و ذات بدن ندارد، این طبیعت و این حالت را رها کرده است.
هوش مصنوعی: ما نمیدانیم حقیقت چیست، اما آن کسی که خالق روز و شب است، به آن آگاه است.
هوش مصنوعی: بسیاری از دانشها وجود دارند که در واقع نادانی هستند، زیرا عقل انسان به وضوح میبیند که این حرفها دلیل قانعکنندهای ندارند.
هوش مصنوعی: ممکن است که اگر یک بار جسم خاکی به خاک برود، بعد از آن دوباره زنده و سرزنده شود.
هوش مصنوعی: در آغاز، جسم انسان از خاک ساخته شده بود، اما خداوند به او از قدرت و فضیلت خاصی عطا کرد و او را به شکلی خاص به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: پس چه نگران باشم اگر وجودش بعد از مرگ دوباره زنده شود.
هوش مصنوعی: اگر عزیز ما صد هزار بار فوت کند، باز هم او در حال خود زنده است و خالق نیکو، او را از نو زندگی میبخشد.
هوش مصنوعی: این سخن نشان میدهد که اگر عقل از پذیرش تناسخ سرباز زده، به این خاطر است که میخواهد این مفهوم را رد کند.
هوش مصنوعی: این سخن بیان میکند که اگر اراده خداوند وجود نداشت، ممکن بود که حتی یک سوزن به اندازه کوه قاف به شکل تصادفی به وجود بیاید، که نشاندهنده قدرت و حکمت الهی است. به عبارت دیگر، همه چیز در عالم با هدف و تدبیر خاصی خلق شده و هیچ چیز به صورت بیهدف و تصادفی نیست.
هوش مصنوعی: قدرت بر انجام کارهایی که مجاز هستند دارد، نه به این دلیل که در انجام کاری ناتوان است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در پرده عدم و نبودن پنهان شده است، مانند عود که در آتش نمیسوزد، فلسفه نمیتواند آن را به راحتی برآورده کند و وجود آن را بپذیرد.
هوش مصنوعی: این زمین سیاه و ناچیز نمیتواند به وجود آوردن کمالات انسانی را به همراه داشته باشد و از این رو، فاقد ارزش است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که حق (خداوند) به گونهای عمل کرده که تو، ای حکیم، این موضوع را درک کنی. پس اگرچه عظمت ما از بین رفته باشد، نگرانی از زنده شدن آن نداریم.
هوش مصنوعی: این مسأله که در ابتدا سخت به نظر میرسد، اگر به توانایی خود و عدالت الهی باور داشته باشی، چندان دشوار نیست.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، حقیقت وجود ما کاملاً روشن و نمایان خواهد بود، حتی اگر تو نتوانی آن را درک کنی.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که در دل خود چه رازهایی نهفته است و در عین حال چگونه میتوانی از جمعها و اتفاقات بزرگ آگاه باشی.
هوش مصنوعی: هر لحظه در وجود تو شور و شگفتی وجود دارد و در دستانت دفترچهای از کارهای نیک و بدت نگهداری میشود.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی یک خط از نوشتههای خود را بخوانی، تمام اسرار روز قیامت را قبل از وقوع آن خواهی دانست.
هوش مصنوعی: حیف است که پای خرد از لغزشهای پیوسته آسیب ببیند، زیرا هر بار که میلغزد، ارزشمند است و سقوطش قابل تأمل است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از من بشنوی و هر توضیحی که غیر از من برای آن درک کنی، بدون نیاز به توضیح اضافی میفهمی.
هوش مصنوعی: عزیزم، اگر چیزی دیگر نیز نفهمی، به خاطر این است که در تشخیص و discernment مهارت کافی نداری.
هوش مصنوعی: این موضوع ممکن است ناشی از خودبین بودن باشد یا از ناآگاهی. اگر خودبینانه است، پس به نوعی مشکل است.
هوش مصنوعی: خودپرستی آسیبی ندارد، بلکه دشواری به خاطر درک نادرست و نادانی انسان است.
هوش مصنوعی: اگر به دلیل غفلت انسان خودرایی کند، ممکن است بتوان او را به درک بیشتری هدایت کرد.
هوش مصنوعی: این مقدار عقل و درک برای او کافی است که بداند در حقیقت از فهم و درک بهرهای ندارد.
هوش مصنوعی: کسی که درد و رنج خود را درک کند، به دنبال راه درمان آن میرود؛ زیرا روحش از رنج جسمش آزار میبیند.
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی ناله و زاری کن، چون حق را پیدا میکنی که تو را از جهالتت نجات دهد و زندگیات را تغییر دهد.
هوش مصنوعی: نفس به تو اجازه نیاموختن علم را داده و عقل دانشمند از تو خسته شده است.
هوش مصنوعی: کمی به نادانی خود فکر کن و به دنبال راه حلی برای مقابله با دشمنی که در درونت وجود دارد، باش.
هوش مصنوعی: مدتی از مشکلات و درگیریها دور باش و تا جایی که میتوانی با دشمن بجنگ.
هوش مصنوعی: کشتن او در راه حقیقت ضروریتر است، زیرا تو با دلایل خود راه را اثبات میکنی.
هوش مصنوعی: راه حقیقت از نور خورشید و ماه هم روشنتری دارد و برای شناخت آن نیاز به دلایل قویتری نیست؛ چرا که این راه خود به روشنی بر ما آشکار میشود.
هوش مصنوعی: در نبرد با نفس خود، با شجاعت رفتار کن و ترس از مرگ را از خود دور کن، به طور پنهانی و بدون فاش کردن.
هوش مصنوعی: اگر از دشمن بترسی، او بر تو مسلط میشود و باعث میشود که در خاک و خون بیفتی.
هوش مصنوعی: اگر دلیلی بر نادانیات داری، بگذار این دلیل خود دلیلی بر نادانیات باشد.
هوش مصنوعی: هیچ منفعتی برای شما در فرار کردن نیست، پس از اینکه از شهر و دیار خود خارج شوید.
هوش مصنوعی: در نبرد، پایداری و عزم قوی ضروری است و هیچ راه دیگری وجود ندارد. ترس و دلهره باعث سرگردانی و آشفتگی میشود.
هوش مصنوعی: دشمن از پشت سر میآید و اگر غفلت کنی، باعث خجالت و ننگت خواهد شد و همین موضوع میتواند به مشکلاتی برای تو بیانجامد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از دشمن خود روی برگردانی و از او دوری کنی، باید بدان که این کار به خاطر حفظ سلامت تو است. اما اگر همیشه در ترس و ذلت زندگی کنی، حیاتت ارزشمند نخواهد بود.
هوش مصنوعی: زندگی خوب و ارزشمند است، اما هیچ چیزی بدتر از فرار و گریز از مسئولیتها نیست.
هوش مصنوعی: یک نفر ثابت و پایدار بهتر از صد نفر است که در زمان جنگ از میدان فرار کنند و به عقب برگردند.
هوش مصنوعی: حق شنوا است و آنچه را که میگویید به وضوح میشنود و از ثبات و آرامش شما آگاه است.
هوش مصنوعی: کسی که دانشش عمیق است، به رازهای پنهان آگاهی دارد و در عین حال باید از قدرت و توانایی خود مطمئن باشد یا از خطرات و مشکلات بترسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.