وَ دَخَلَ مَعَهُ اَلسِّجْنَ فَتَیٰانِ قٰالَ أَحَدُهُمٰا إِنِّی أَرٰانِی أَعْصِرُ خَمْراً وَ قٰالَ اَلْآخَرُ إِنِّی أَرٰانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزاً تَأْکُلُ اَلطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنٰا بِتَأْوِیلِهِ إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ (۳۶)
و در رفتند با او در زندان دو جوان گفت یکی از ایشان بدرستی که من دیدم در خواب که میفشردم شراب را و گفت آن دیگری بدرستی که من دیدم خود را که برداشته بودم بر زبر سر خود نایی که میخورد مرغی از آن آگاه کن ما را بتعبیرش بدرستی که میبینم تو را از نیکوکاران (۳۶)
« بردن یوسف(ع) را به زندان »
چون به زندانش ببردند آن زمان
گشت داخل نیز با وی دو جوان
وآن دو یک ساقی و یک طباخ شاه
که بر ایشان نسبتی بود از گناه
یکدگر را کرده بودند آن دو تن
متهم در نزد ریّان از فتن
گفته بُد ساقی به ریّان در مقام
که مخور چون زهرناک است این طعام
گفت طباخ او به خمرت کرده زهر
کت برد از زندگانی حظّ و بهر
گفت با ساقی ملک کاین جام می
تو بخور خود، در همان دم خورد وی
گفت هم طباخ را خور زین طعام
او نخورد از طبخ و ثابت شد کلام
هر دو را پس حکم بر زندان نمود
متهم را چاره از زندان نبود
یوسف از زندانیان ز اقبالشان
بس تفقد مینمود از حالشان
جامۀ بدریده شان میدوختی
علم و دین بر جمله می آموختی
می نمودی مر مریضان را علاج
می فزودی گاهشان بر ابتهاج
عامل زندان بپرسیدش که تو
کیستی ای ماه روی نیک خو
گفت من یوسف پسر زاده خلیل
ابن یعقوب ابن اسحاق نبیل
گفت عامل، گر توانستم تو را
ای پیمبر زاده میکردم رها
لیک تقصیری کنون در خدمتت
می نخواهم کرد بهر رفعتت
می نشستی روزها در پیش وی
گشته بود اندر ارادت خویش وی
زآن دو زندانی یکی گفت از خطاب
بوستانی دیده ام من خوش به خواب
بودم اندر زیر تاکی با طرب
که سه خوشه بود بر وی از عنب
بود جام پادشه در دست من
میفشردم در وی انگور آن زمن
گفت آن دیگر که دیدم من به خواب
بودم اندر مطبخ شه کامیاب
حمل کردم فوق رأس خویش نان
که سه سفره پُر ز نان میبود آن
می بخوردندی از آنها مرغها
که بُدند از فوق رأسم در هوا
ده خبر ما را تو از تعبیر این
چون تو را بینیم ما از محسنین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان یوسف در زندان، دو جوان به او میپیوندند. یکی از آنها خواب میبیند که در حال فشردن شراب است و دیگری خواب میبیند که نانی را بر سر خود حمل میکند که مرغان از آن میخورند. آنها از یوسف میخواهند تا خوابهایشان را تعبیر کند، زیرا او را از نیکوکاران میدانند. یوسف در زندان با این دو جوان به گفتگو میپردازد و خود را معرفی میکند: او یوسف، پسر زاده خلیل و نوه یعقوب و اسحاق است. در اینجا مشخص میشود که یوسف در زندان به آموزش و کمک به دیگران مشغول است و از حال زندانیان دلجویی میکند.
هوش مصنوعی: دو جوان در زندان با یوسف همسلول شدند. یکی از آنها گفت: «من دیدم که مشغول گرفتن شراب هستم.» و دیگری گفت: «من دیدم که نان را بر روی سرم حمل میکنم و پرندگان از آن میخورند. لطفاً ما را از تعبیر این خوابها آگاه کن، زیرا ما تو را از نیکوکاران میدانیم.»
هوش مصنوعی: دو جوان در زندان با او همراه شدند. یکی از آنها گفت که در خواب دیده است که انگور را میفشارد، و دیگری گفت که در خواب خود را با سبدی بر روی سرش دیده است که پرندهای از آن میخورد. سپس از او خواستند تا خوابهایشان را تعبیر کند و گفتند که به راستی او از نیکوکاران است.
هوش مصنوعی: یوسف (علیهالسلام) به خاطر اتهاماتی که به او وارد شده بود، به زندان فرستاده میشود. این موضوع نشاندهنده سختیها و چالشهایی است که او در زندگیاش با آنها مواجه شد. با وجود شرایط دشوار زندان، یوسف با ایمان و استقامت به زندگی ادامه میدهد و روحیه خود را حفظ میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که او را به زندان بردند، دو جوان دیگر نیز در آنجا با او همراه شدند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به دو نفر اشاره میشود: یکی ساقی و دیگری طباخی که به نوعی به گناهی مرتبط هستند. این دو نفر در خدمت شاه هستند و نقشهای خاص خود را دارند. وقتی صحبت از نسبت به گناه میشود، به نظر میرسد که این افراد به دلیل شغل یا رفتارشان تحت تأثیر برخی از مسائل منفی قرار دارند.
هوش مصنوعی: آن دو نفر در نزد ریّان به خاطر فتنهای که ایجاد کرده بودند، یکدیگر را متهم کرده بودند.
هوش مصنوعی: ساقی به میهمانان در جایگاه خود گفت که این غذا را نخورید، چون مانند زهر خطرناک است.
هوش مصنوعی: طباخ به او گفت که شرابش زهرآلود است و از زندگی تنها به تلخی و عذاب رسیدهای.
هوش مصنوعی: به ساقی گفت که این جام شراب را بنوش و خود او در همان لحظه شراب را نوشید.
هوش مصنوعی: به طباخ گفته شد که از این غذا بخورد، ولی او به خاطر طعم و مزهی آن، از خوردن آن خودداری کرد و این نشاندهندهی حقیقت است.
هوش مصنوعی: هر دو نفر تصمیم گرفتند که او را به زندان بفرستند و متهم چارهای جز بودن در زندان نداشت.
هوش مصنوعی: یوسف به خاطر خوششانسی زندانیان، به حال و روز آنها توجه زیادی میکرد.
هوش مصنوعی: تو با دقت و تلاش، لباسهایی که پاره شده بود را دوختی و به همه دانایی و علم دین را آموختی.
هوش مصنوعی: اگر تو به مریضها درمان میدادی، زمانی که آنها خوشحال میشدند، درمانت بر درد و رنجشان اثر میگذاشت.
هوش مصنوعی: زندانی از او پرسید که تو کی هستی ای زیبای خوش رفتار.
هوش مصنوعی: گفت من یوسف، فرزند زادهای از خانوادهای شریف و بزرگ، که نسلش به ابراهیم، پسر یعقوب و نوه اسحاق نبی برمیگردد.
هوش مصنوعی: عامل گفت: اگر میتوانستم، تو را ای فرزند پیامبر، آزاد میکردم.
هوش مصنوعی: اما به خاطر مقام و منزلت تو، نمیخواهم اکنون در خدمتت قصوری انجام دهم.
هوش مصنوعی: تو روزها در حضور او نشسته بودی و به خاطر عشق و محبت خود به او، تمامی وجودت را به او تقدیم کرده بودی.
هوش مصنوعی: یکی از آن دو زندانی گفت که من در خواب زیبایی بوستانی را دیدهام.
هوش مصنوعی: در زیر یک درخت انگور نشسته بودم و با شادی فراوان به سه خوشه انگور که بر روی آن بود، نگاه میکردم.
هوش مصنوعی: در دست من جام پادشاهی بود و من در آن انگور را میفشردم.
هوش مصنوعی: او گفت: دیگری را که دیدم در خواب بود، در آشپزخانهای که شاه در آن خوشبخت است.
هوش مصنوعی: من بر روی سرم نان را حمل کردم، چرا که سه سفره پر از نان در آنجا وجود داشت.
هوش مصنوعی: پرندگان از آنچه که بالای سرم در آسمان بود، مینوشیدند.
هوش مصنوعی: اگر تو از حال و روز ما باخبر باشی و ما تو را ببینیم، باور کنیم که تو از نیکوکاران هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.