مسامر با اضافه تاست صحبت
که حق در سر کند با اهل وحدت
بعرفست آن سخت در لیل گفتن
بیاری رازها از میل گفتن
بود صحبت بشب نیکو مناسب
خصوصا گر بود یاری مصاحب
تو را گر بوده وقتی هم نشینی
نگاری گلعذاری مه جبینی
که خاطر باویت خوش بوده باشد
بشبهایت سخن فرموده باشد
خود آگاهی ز حال اهل اسرار
گرفتاران شب تا صبح بیدار
صفی ار واقف از حال آنزمانی
که شبها با بتی هم داستانی
بصحبت در کنارت خفته باشد
سخنها در ضمیرت گفته باشد
برون از فکر ماه و هفته باشی
ز هوش از صحبت او رفته باشی
ز خود پیش دهان او شوی گم
که گوی بیدهان کرد او تکلم
بوهم افتی که هیچ او را دهان نیست
وگر باشد دهان بین در میان نیست
هر آنکس آندهان دید از میان رفت
از او اندیشه نام و نشان رفت
کسی کو ترک جان با آن دهن گفت
تواند از دهان او سخن گفت
لب او در تکلم شد لب یار
که بس بشنیده شبها مطلب یار
سخن میگفت او و بن میشد از خود
به پیش لعل نوشش بیخود از خود
بحرفش بد صفی سر تا بپا سمع
همه اسباب از خود رفتنش جمع
شبم بد روشن از وی بیچراغی
ز چشمش مست بودم بیایاغی
چراغ اندر میان بیگانه بود
خود او شمع وصفی پروانه بود
سخن میگفت او با من نهانی
من از خود میشدم همواره فانی
ز زلف خود بدل افسانه میگفت
حدیث از بند با دیوانه میگفت
بچشمش گر من از دنبال رفتم
نبودم اختیار از حال رفتم
پریشان گر سخن گویم عجب نیست
مریض و مست و مجنون را ادب نیست
گریبانم بدست گلعذاریست
که هر دم با منش حالی و کاریست
گهی گوید ز مویم داستان گو
گهی بندد کمر را میان گو
من از موی و میانش ناتوانم
بحیرت زان کلام و زان دهانم
که آرد هر دم از حرفی بحرفم
همی مواج خواهد بحر ژرفم
خود او گوید سخن کس در میان نیست
بکس در صحبتی همداستان نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن صحبتهایی از مسامر است که دربارهی اهمیت صحبت با اهل وحدت و راز و نیاز در شبها میگوید. او به زیبایی و احساسات عمیق ناشی از گفتگو با محبوبش اشاره میکند. مسامر آگاهانه دربارهی اسرار و حال اهل راز صحبت میکند و به تجربهی خود از شبهایی که با محبوبش به گفتگو پرداخته، میپردازد. او میگوید که در صحبت با محبوبش، از خود بیخود میشود و احساس میکند که دهان محبوبش لحظهای در حال سخن گفتن است. در نهایت، او به عشق و شگفتیهای ناشی از این گفتگوهای عاشقانه اشاره میکند و بیان میدارد که در کنار محبوبش، همه چیز فراموش میشود و تنها به کلام او توجه دارد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که صحبت و گفتگو با افرادی که در جستوجوی حقیقت و وحدت هستند، میتواند به درک عمیقتری از امر حق و واقعیتهای زندگی منجر شود. در واقع، ارتباط و تبادل نظر با کسانی که به یکپارچگی و فهم مشترک ایمان دارند، میتواند به روشن شدن مسائل و مفهوم واقعی کمک کند.
هوش مصنوعی: در دل شب، وقتی به سختی صحبت میکنم، رازها را با علاقه و اشتیاق برای تو بازگو میکنم.
هوش مصنوعی: صحبت کردن در شب، به ویژه زمانی که همراهی خوب در کنارت باشد، بسیار دلنشین و دلپذیر است.
هوش مصنوعی: اگر زمانی به من نشستهای و با من بودهای، باید بدانی که تو مانند گلی زیبا و چون ماهی درخشان هستی.
هوش مصنوعی: ذهن و خاطر تو به خوبی و خوشی مشغول بوده و در شبها با تو سخن گفته شده است.
هوش مصنوعی: آگاهی از وضعیت کسانی که در راز و رمزها غرق شدهاند، باعث شده تا آنها از شب تا صبح بیدار بمانند.
هوش مصنوعی: اگر کسی از حال من در آن زمان باخبر باشد، میفهمد که شبها چگونه با یک بت همصحبت میشدم.
هوش مصنوعی: در کنار تو وقتی صحبت میکنم، انگار رازهای عمیقی در ذهن تو نهفتهاند که هنوز بیان نشدهاند.
هوش مصنوعی: اگر از مرزهای زمان و محاسبات روزمره عبور کنی و در فکر و هوش خود از صحبتهای او دور بشی، به چیزهای عمیقتری دست خواهی یافت.
هوش مصنوعی: هنگام صحبت با او، خودت را فراموش کن، زیرا او با زبانی بیزبان نیز میتواند سخن بگوید.
هوش مصنوعی: تصور نکن که هیچ چیز نمیتواند بگوید، اگر هم چیزی برای گفتن داشته باشد، نمیتواند به راحتی آن را بیان کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به درون خود و آیندهاش نگاهی عمیق کند، از او دیگر نشانی از فکر و یادهایش باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: کسی که جایگزین جان شود و با آن زبان حرف بزند، میتواند از دهان او سخن بگوید.
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از زیبایی و جذابیت لبان یک یار است که وقتی آغاز به صحبت میکند، شگفتی و جذابیت بیشتری پیدا میکند. گویا این لبها، داستانها و رازهای دلنشین زیادی را در شبها شنیده و حالا با هر کلامی که بر زبان میآورد، آن رازها را برای دیگران بازگو میکند.
هوش مصنوعی: او در حال گفتگو بود و به قدری غرق در خودش شده بود که از اطرافش بیخبر بود و به شربت شیرینش توجهی نداشت.
هوش مصنوعی: در کلام او نکتهای وجود دارد که همهی توجهها را به خود جلب میکند و تمامی ابزارها و وسایل متوجه او میشوند.
هوش مصنوعی: شب من به خاطر او روشن است، اما در حقیقت بینور است. به خاطر نگاهش، مست و سرمسته بودم و از هیچ چیزی بینیاز.
هوش مصنوعی: در میان نا آشنایان، او همچون چراغی درخشان است و خودش شمعی است که پروانهای به وصف او جذب شده است.
هوش مصنوعی: او در خفا با من صحبت میکرد و من همیشه در این گفتگو از خودم خارج میشدم و محو میشدم.
هوش مصنوعی: زلفش مانند داستانی است که در آن از عشق و معشوقی صحبت میشود، و او از احساسات و سختیهایی که در دلش است با کسی که دیوانهوار عاشق شده، صحبت میکند.
هوش مصنوعی: اگر من از دست او بروم و او را ترک کنم، دیگر نمیتوانم به خودم اختیار بدهم و حالتم را کنترل کنم.
هوش مصنوعی: اگر من به طور گیج و بیهدف صحبت کنم، جای تعجبی ندارد؛ زیرا فرد بیمار و مست و دیوانه نمیتواند به آداب و رفتار صحیح پایبند باشد.
هوش مصنوعی: من در دستان گلی هستم که هر لحظه حال و هوای جدیدی دارد و کارهایی انجام میدهد.
هوش مصنوعی: گاهی میگوید داستان مویم را بگو و گاهی هم میان بند کمر را میبندد.
هوش مصنوعی: من از زیبایی مو و کمرش ناتوانم و در برابر کلام و دهان او مجذوب و حیرتزده هستم.
هوش مصنوعی: هر لحظه از هر کلامی چیزی جدید به من میافزاید و این مانند امواج دریا است که به عمق آن کمک میکند.
هوش مصنوعی: او خودش میگوید که در این گفتگو کسی دیگر وجود ندارد و هیچکس در این بحث همنظر نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.