بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل
گردون مثال طاق روانی ز دود دل
پرهیز کز حقیقت خود کرده ام روان
مانند شعله روح روانی ز دود دل
با صد هزار تعبیه اش نقش بسته ام
چون آسمان شکسته کمانی ز دود دل
تا در هوای قامت او سوخت سرکشید
در باغ سینه سرو روانی ز دود دل
دایم ز آه، سینهٔ عشاق روشن است
هرگز ندیده ایم زیانی ز دود دل
هرگز نسوخت خاطر یاران به حال ما
کردیم بی حساب بیانی ز دود دل
داریم همچو لاله سعیدا در این چمن
از چشم زخم داغ نهانی ز دود دل


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عاشقانه و bittersweet حال و هوای خود در پیوند با معشوق میپردازد. او بیان میکند که دلش مانند دودی نشانههایی از عشق و آرزوهایش به جا گذاشته است و از عمق درد و سوزش ناشی از این عشق سخن میگوید. شاعر اشاره میکند که عشق، همواره روشن و پرشور است و هیچگاه از سوز دل عشاق کم نمیشود. همچنین، او همراستا با دیگر یارانش، در باغ محبت، از زیباییهای عشق و داغی که در دل دارد سخن میگوید. در نهایت، شاعر با یک یادآوری از ناپایداریهای عشق، به وجود زخمهای پنهان و لطافت لحظههای عاشقانه اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من نشانی از عشق و احساساتم را در آسمان مانند نشانهای از دودی که از دل برمیخیزد، به جا گذاشتم.
هوش مصنوعی: از واقعیت خود دوری جستهام، مانند شعلهای که میسوزد. روح من همچون دودی است که از دل برخاسته.
هوش مصنوعی: من با هزاران تدبیر و طرح، بهگونهای بر افراشتهام که مانند آسمانی که شکسته و کمانی از دود دل را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: هوا و بوی موی او مرا به شدت میسوزاند و به همین دلیل در باغ قلبم، شمعی از عشق به تپش واداشتهام که مانند سروی در حال زیبا ایستاده است و دلتنگیام را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: دلهای عاشقان همیشه با آه و ناله روشن و زنده است، و تاکنون دیده نشده که از دود دل آنها ضرری به کسی برسد.
هوش مصنوعی: هرگز دلی به خاطر حال ما نگران نشد، زیرا بیدلیل و به طور غیرمنتظرهای از درد دل خود سخن گفتیم.
هوش مصنوعی: ما مانند لالهای خوشحال در این باغ هستیم، اما از داغی پنهانی که از درد دل به ما رسیده، در معرض آسیب هستیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دارم چو نوک خامه زبانی ز دود دل
چون چشم سرمهدار دهانی ز دود دل
گو جسم و جان بسوز که ما بی تو ساختیم
جسمی ز گرد خاطر و جانی ز دود دل
یک لحظه نیست کین فلک تیغ بازرا
[...]
دارم ز دست رفته عنانی ز دود دل
چون زلف تاب داده سنانی ز دود دل
چون لاله سرخ روست درین بوستانسرا
آن را که هست سوخته نانی ز دود دل
بر جا نماند آن که بود چون شراره اش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.