زند بر ابر نیسان طعن خشکی گوهر عاشق
محیطی را نیارد در نظر چشم تر عاشق
بریدن ها نمایان است از غیر تو ای بدخو
که نقش بوریا باشد به پهلو جوهر عاشق
ز بالینش چه گویم کوه را سرگشته می سازد
به نرمی طعنه زد بر سنگ خارا بستر عاشق
چه می دانی تو با ما نیش آن مژگان چه می گوید
نداند کس بجز عاشق زبان خنجر عاشق
به هر جا نوخطی دیدم گرفتم نسخهٔ او را
نباشد جز خط خوبان [خطی] در دفتر عاشق
چرا شوریده دایم می رود دریا نمی دانم
مگر افکنده بی باکی در او خاکستر عاشق
سرت گردم برای چشم زخم و عطر بزم تو
نمی سوزد بجز دل چیز دیگر مجمر عاشق
سعیدا غیر چشم مست و مژگان سیاه او
نباشد حکم کس فرمان روا در کشور عاشق


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان دردها و عواطف عاشقانه خود میپردازد. از طعنههای عشق و جدایی میگوید و میداند که فقط عاشق میتواند زبان دل را بفهمد. او در توصیف معشوقش به زیباییهای او اشاره کرده و بر این باور است که هیچ چیز جز عشق واقعی به زندگی معنایی نمیبخشد. شاعر از مشکلات و دردهای عاشقانه سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که تنها آن معشوق میتواند در این کشور عاشقانه، نقش فرمانروایی و زیبایی را ایفا کند.
هوش مصنوعی: چشم عاشق نمیتواند زیباییهای دنیای خشک و بیروح را ببیند و فقط در دلش عطش و اشتیاق واقعی را حس میکند. فضای عاشقانه برای او پر از رنج و longing است و نمیتواند زیباییها را در شرایط نامساعد مشاهده کند.
هوش مصنوعی: بریدن و جدایی از تو مشخص است، ای بدخواه، که عشق و خوبیت مانند جوهری درون در کنار ظاهری بیارزش و زبر دیده میشود.
هوش مصنوعی: از کنار او چه بگویم؟ او با نرمی و لطافتش حتی کوه را هم حیرتزده میکند و به سنگ سخت هم طعنه میزند. بستر عاشقانهاش برای همه چیز جذاب و دلنشین است.
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که نیش چشمان زیبا چه معنایی دارد؟ هیچکس جز عاشق، زبان تیر عاشقانه را نمیفهمد.
هوش مصنوعی: وقتی به هر کجا که خط زیبا و دلنشینی میبینم، آن را ضبط میکنم. تنها خطوط خوبان است که در دفتر عاشق باقی میماند.
هوش مصنوعی: چرا دریای شوریده همیشه در حرکت است را نمیدانم، مگر اینکه خاکستر یک عاشق بیپروا در آن افکنده شده باشد.
هوش مصنوعی: من برای چشمان تو آمادهام و عطر مهمانیات به جز دل عاشق هیچ چیز دیگری را نمیسوزاند.
هوش مصنوعی: خوشبختی جز در نگاه معشوق و مژههای سیاه او وجود ندارد و هیچکس در عالم عشق نمیتواند حکمرانی کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق
شمارد داغ، خورشید قیامت را سر عاشق
ز داغ بیقراری چون پلنگ از خواب برخیزد
ز غفلت شیر اگرپهلو نهد بر بستر عاشق
که را زهره است راز عشق را در دل نگه دارد؟
[...]
نگردد غرق طوفان کشتی بی لنگر عاشق
بود دریا نمکپروردهٔ چشم تر عاشق
به گوش جان صلای شهپر جبریل می آید
دمی کز شوق جانان می تپد دل در بر عاشق
تغافل تا به کی؟ دیر آشنا، بیرحم، بی پروا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.