دلم به تیر ملامت نشانهٔ عجبی است
تنم برای حوادث بهانهٔ عجبی است
خبر ز آمدن او به گوش می آید
مگر رسید قیامت، نشانهٔ عجبی است
اگر رسم به وصال تو، عمر هجران را
چها گذشته بگویم فسانهٔ عجبی است
بسی سفر به جهان کرده ایم و حیرانیم
که هیچ اهل ندیدیم خانهٔ عجبی است
شراب نوش به قاضی و محتسب هم ده
که واجب است رعایت، زمانهٔ عجبی است
طلب ز غیب سعیدا هر آنچه می خواهی
که می رسد به تو آخر خزانهٔ عجبی است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از حسرت و حیرت شاعر نسبت به عشق و تاثیرات آن بر زندگیاش است. شاعر به ملامتها و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند و از سختیهای دوران هجران سخن میگوید. او میگوید که در جستجوی ملاقات معشوق، به عالم و آدم سفر کرده، اما هنوز به جایی نرسیده است. همزمان، به تکرار و روزمرگیهای زندگی اشاره کرده و از نیاز به خوشگذرانی در زمانهای که به نظرش عجب میآید سخن میگوید. در پایان، شاعر آرزومند است که خواستههایش از غیب به او برسد و به خزانهای از نعمتها دست یابد.
هوش مصنوعی: دل من تحت تأثیر انتقادها و تلخیها قرار گرفته و نشانهای از شگفتی را نشان میدهد. بدنم نیز بهانهای عجیب برای مواجهه با چالشها و مشکلات است.
هوش مصنوعی: خبر ورود او به گوش میرسد، اما شاید باید منتظر روز قیامت باشیم تا این اتفاق بیفتد که نشانهای شگفتانگیز است.
هوش مصنوعی: اگر بگویم چه مدت در انتظار وصالت بودهام، این داستان عجیبی خواهد بود.
هوش مصنوعی: ما در سفرهای زیادی به دنیا رفتهایم و هنوز در حیرتیم که هیچکس را در اینجا ندیدهایم، انگار این مکان خانهای شگفتانگیز است.
هوش مصنوعی: نوشیدن شراب را به قاضی و محتسب نیز مجاز دانستهاند؛ زیرا در این دوران، قوانین و اصول به شکلی غیرعادی و عجیب تغییر کردهاند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که میخواهی را از عالم غیب بخواه، زیرا در پایان به تو خواهد رسید و در عالم وجود، گنجینهای شگفتانگیز وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.