گنجور

 
سعیدا

غافل از دین شیوهٔ خود رسم و آیین کرده است

رسم و آیین رخنه ها در خانهٔ دین کرده است

شهسوار عشق در هنگامهٔ جان باختن

عیش بی اندیشه را در خانهٔ زین کرده است

از شفق هر شب مس افلاک ظاهر می شود

گرچه گردون از ریاضت بیضه زرین کرده است

می دهد رخ طرح با ما مدعی باز از چه روست

بیدق خود را مگر امروز فرزین کرده است؟

گر ببندد چشم خودبینی ز ما من، بهتر است

زان ریاضت ها که زاهد را خدابین کرده است

شانه [زد] بر آن کمر پنداشت مو، مشاطه را

دار معذورش که او [کاری] به تخمین کرده است

شد سعیدا در خیال این غزل همچون هلال

بیت ابروی تو را گویا که تضمین کرده است

 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه
صائب

جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است

نقش پایش خاک را دامان گلچین کرده است

رشته سبحه است هر تاری ز زلف کافرش

بس که تاراج دل آن غارتگر دین کرده است

کرده است از سادگی محضر به خون خود درست

[...]

نورس دماوندی

خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است

طاق ابرو را مقرنس کاری چین کرده است

می رسد چون صبح منشورش به مهر آفتاب

مطلع ما را کسی کزصدق تحسین کرده است

می پذیرد گوهر غلطان عیار اعتبار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه