گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۶۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زمین از ترکتاز او غباری

فلک از کاروانش شیشه باری

بهشت از گلشن لطفش نسیمی

جحیم از آتش قهرش شراری

بهار از گلستانش برگ سبزی

خزان از دفتر او رقعه داری

به هر سو همچو خالش تیره روزی

به هر جانب چو زلفش بی قراری

بود یک چاربرگه چار عنصر

در آن گلشن که او دارد قراری

خرابات است کاسه سرنگونی

که از بزمش فتاده برکناری

به گلشن داد رخساری گشاده

به گلخن داد چشم سرمه داری

به سنبل خاطر آشفته بخشید

به شبنم داد چشم اشکباری

خداوندا به صائب رحمتی کن

که شد یک قطره خوی از شرمساری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام