گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را

در هم شکست کوکبه ماهتاب را

دوری مکن ز صحبت نیکان که می کند

گوهر عزیز در نظر خلق آب را

پروای رستخیز ندارند راستان

روز حساب، عید بود خودحساب را

بی عشق خون مرده بود دل به زیر پوست

از آتش است گریه خونین کباب را

روشندلان ز تیغ زبانند بی نیاز

حاجت به شمع نیست شب ماهتاب را

صورت پرست فیض ز معنی نمی برد

بلبل به جای گل نپرستد گلاب را

معنی شود ز نازکی لفظ، دلپذیر

در شیشه است جلوه دیگر شراب را

هر کس که از خسیس کند مردمی طمع

دارد توقع از گل کاغذ گلاب را

صائب ز مد عمر اقامت طمع مدار

آرام نیست جلوه موج سراب را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عیسی نوشته:

هر کس که از خسیس کند مردمی طمع

دارد توقع از گل کاغذ گلاب را

صائب بر این عقیده است هر کسی که از فرد خسیس امید انسانیت و مردانگی دارد مثل این است که از گلی که از کاغذ درست شده است امید گرفتن گلاب دارد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام