گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۹۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دایم به یک قرار بود مشت خار من

چون آشیان خوش است خزان و بهار من

گرد یتیمی گهر آفرینشم

بر هیچ دیده بار نباشد غبار من

از ابر، تخم سوخته افسرده تر شود

مرهم چه می کند جگر داغدار من

بر روی هم گذاشته ام دست چون صدف

گوهر شود یتیم ز جیب و کنار من

چون عقده های آبله از پاک گوهری

موقوف زخم خار بود نوبهار من

خوابم بود به دولت بیدار همعنان

بر راه کبک خنده زند کوهسار من

کشتی در آب گوهر من کار می کند

دریا ترست از گهر آبدار من

صائب مرا به باغ و بهار احتیاج نیست

باغ و بهار من بود از خارخار من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام