گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا

شراب کهنه دهد تازگی دماغ مرا

چو لاله در چمن از کاسه سرنگونی ها

تهی ز باده ندیده است کس ایاغ مرا

ز خرج، دخل کریمان یکی هزار شود

در گشاده، در بسته است باغ مرا

ستاره سوخته از سوختن نیندیشد

حذر ز سوده الماس نیست داغ مرا

ز آفتاب بود روشناییم چون لعل

چسان خموش توان ساختن چراغ مرا؟

بهار تازه کند داغ تخم سوخته را

ز باده تر نتوان ساختن دماغ مرا

مرا کسی که به سیر بهشت می خواند

ندیده است مگر گوشه فراغ مرا؟

به شور حشر مرا نیست حاجتی صائب

چنین که عشق نمکسود ساخت داغ مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام