گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۳۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون ز طرف باغ آن سرو روان آید برون

گل ز دنبالش چو سنبل موکشان آید برون

ریزد از خون غزالان حرم رنگ شکار

چون به عزم صید آن ابرو کمان آید برون

می گشاید جوی خون از مغز سنگ خاره را

ناله هر کس چو نی از استخوان آید برون

هر تمنایی که پختم زیر گردون خام شد

زین تنور سرد هیهات است نان آید برون

خامه من پیشتر از نامه می گردد تمام

نی سوار از دشت پر آتش چسان آید برون؟

راز عشق از پرده ناموس بیرون اوفتاد

چون ز تسخیر فروغ مه کتان آید برون؟

آه می آید برون از سینه پر ناوکم

همچو شیری کز میان نیستان آید برون

برنمی گردم به در بستن ازین بستانسرا

بسته ام همت که نخل باغبان آید برون!

سایه میخانه صائب از سر ما کم مباد!

هر که پیر آید به این منزل جوان آید برون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام