گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۰۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آه می دزدد نفس در سینه افگار من

غنچه می خسبد نسیم صبح در گلزار من

پرده گنج است ویرانی، که تا محشر مباد

سایه افتادگی کم از سر دیوار من!

بلبل تصویر، گلبانگ نشاط از دل کشید

چند باشد غنچه زیر بال و پر منقار من؟

با دم جان پرور شمشیر عادت کرده است

از دم عیسی هوا یابد دل بیمار من

آسیا را دانه جان سخت من دندان شکست

آسمان بیهوده می کوشد پی آزار من

گر چه از مژگان کلکم آب حیوان می چکد

می توان گرد کسادی رفت از بازار من

هیچ گه دست حوادث از سرم کوته نبود

قطره می زد در رکاب سیل دایم خار من

صائب از بس چرخ در کارم گره افکنده است

رشته تسبیح در تاب است از زنار من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام