گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۷۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن

از دل بی مدعا خون در دل افلاک کن

برنمی آیی به شرم نوبهار رستخیز

دانه خود را بسوزان، آنگهی در خاک کن

تا نیفتاده است از پرگار، غربال بدن

خرمن خود را به چندین چشم از غش پاک کن

در طریق جانفشانی از شراری کم مباش

خرده جان صرف آن رخسار آتشناک کن

بر امید صبحدم شب را به غفلت مگذران

فیض صبح از آه سرد خویشتن ادراک کن

هیزم تر بیش ازین مفروش پیش عارفان

دست کوتاه از عصا و شانه و مسواک کن

انتظار مرگ بی پروا کشیدن کاهلی است

راه خود نزدیک چون پروانه چالاک کن

چند بر بستر نهی پهلو چو خواب آلودگان؟

چون سبکروحان کمند وحدت از فتراک کن

یوسف سیمین بدن را با قبا در بر مکش

از نسیم صبحدم چون گل گریبان چاک کن

در زمین پاک ریزد دانه ابر نوبهار

گوهر شهوار خواهی چون صدف دل پاک کن

تا درین بستان به کف داری عنان اختیار

گریه ای، صائب به عذر کجروی چون تاک کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام