گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را

به دست دیو سپردیم خاتم جم را

حریم سینه عاشق عجب شبستانی است

که یک هواست در او شمع سور و ماتم را

مکن به عشق سخن نقل ای خرد برخیز

که به ز نقل مکان نیست نقل، ملزم را

اگر تپیدن دل ترجمان نمی گردید

که می شناخت درین تیره خاکدان غم را؟

زمانه ای است که با صد گره گشا خورشید

گره ز دل نتواند گشود شبنم را

چه حاجت است مسیحا به گفتگو آید؟

حجاب، شاهد عصمت بس است مریم را

به روی زنده دلی آفتاب خنده زند

که همچو صبح تواند شمرده زد دم را

محرران سخن، شاه بیت ابرویند

ز روی نسخه تشریح، روی عالم را

نماند فیض درین خشک طینتان صائب

مگر به آب رسانیم خاک حاتم را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام