گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی

مستعد گوشمال خار می باید شدن

همچو صائب صحت جاوید اگر داری طمع

خسته آن نرگس بیمار می باید شدن

چون سیاهی شد ز مو هشیار می باید شدن

صبح چون روشن شود بیدار می باید شدن

عمرها کار تو با گفتار بی کردار بود

بعد ازین کردار بی گفتار می باید شدن

برنخیزد هر که در قید تن آسانی فتاد

صد بیابان دو ازین دیوار می باید شدن

گوهر آسودگی در حلقه تسبیح نیست

در کمند وحدت زنار می باید شدن

تا شوی چشم و چراغ عالمی چون آفتاب

خاکمال کوچه و بازار می باید شدن

چشم ها از شبنم گل وام می باید گرفت

واله آن آتشین رخسار می باید شدن

تا نگردی فانی از میخانه پا بیرون منه

زین مکان بی جبه و دستار می باید شدن

چون زمین یک جا ستادن می کند دل را سیاه

همچو مه گرد جهان سیار می باید شدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام