گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را

که شعله ور کند اشک کباب، آتش را

ز چهره عرق آلود یار در عجبم

که کرده است چسان جمع، آب و آتش را؟

عنان نخل خزان دیده در کف بادست

چگونه جمع کنم این دل مشوش را؟

مه به پرورش تن روان شود مشغول

مکن به جام سفالین شراب بی غش را

به بوالهوس مکن از روی التفات نگاه

به خاک ره مفکن تیر روی ترکش را

ضرور تا نشود، لب به گفتگو مگشا

عنان کشیده نگه دار اسب سرکش را

مرا نهال امید آن زمان شود سرسبز

که نخل موم کند ریشه در دل آتش را

به سیم و زر نشود حرص و آز کم صائب

که نیست از خس و خاشاک سیری آتش را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن شفیعی نوشته:

بیت چهاردم مصراع اول
مهل به پرورش تن شود روان مشغول
مطابق چاپ محمد قهرمان

کانال رسمی گنجور در تلگرام