گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۵۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به هر که باده دهد یار، من خراب شوم

نگاه گرم به هر کس کند کباب شوم

ز من کناره کند موج اگر حباب شوم

فریب من نخورد تشنه گر سراب شوم

چو موج، صیقل دریا چو می توانم شد

گره چرا به دل بحر چون حباب شوم؟

درین زمانه که بوی گل است موی دماغ

چه لازم است خورم خون و مشک ناب شوم؟

به وصل گوهر ناسفته راه نتوان یافت

چرا چو رشته عبث خرج پیچ و تاب شوم؟

ز رنگ و بوی جهان مشکل است دل کندن

مگر چو شبنم گل محو آفتاب شوم

چنین که زلف تو شد نرم شانه از خط سبز

امید هست که من نیز کامیاب شوم

به گرد من نتواند رسید آبادی

اگر ز سیل حوادث چنین خراب شوم

به من دل کسی از دوستان نمی سوزد

به آتش جگر خود مگر کباب شود

چو می توان به ریاضت ملک شدن صائب

چرا چو بیخبران خرج خورد و خواب شوم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام