گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۹۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم؟

بوی مشکیم، محال است که رسوا نشویم

عشق ما را پی کاری به جهان آورده است

ادب این است که مشغول تماشا نشویم

پرده راز بود حرف دلیرانه زدن

با تو گستاخ ازانیم که رسوا نشویم

خون بر هم زدن اوقات بزرگان هدرست

بی حجابانه چو سیلاب به دریا نشویم

عیش ما چون سر ناخن به گشاد گره است

تا نیفتد به گره کار کسی، وا نشویم!

پای پر آبله باشد صدف بحر سراب

بهتر آن است پی عشوه دنیا نشویم

این غزل آن غزل خواجه نظیری است که گفت

تا سر شیشه می وا نشود وانشویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هدی نوشته:

خیلی زیبا و معنادار
عشق ما را پی کاری به جهان آورده است
ادب این است که مشغول تماشا نشویم

هدی نوشته:

به نظر این مصرع این طور درست نیست؟
“خون بر هم زن اوقات بزرگان هدرست”
“زدن” از لحاظ وزن و همچنین معنا، اختلال دارد. نظر دوستان چیست؟

هدی نوشته:

منظور از خواجه نظیری؛ نظیری نیشابوری است. خالق این بیت بسیار معروف است که به صورت ضرب‌المثل درآمده:
درس ادیب اگر بود زمزمهٔ محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را

کانال رسمی گنجور در تلگرام