گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۷۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خواب سنگینی از افسانه غفلت داریم

قطره ای چشم از آن ابر مروت داریم

سادگی بین که به این روی سیه چون دل شب

از دعای سحر امید اجابت داریم

عذر عصیان نتوان خواست به این عمر قلیل

نیست از غفلت اگر فکر اقامت داریم

در قیامت چه خیال است که گردیم سفید

از سیه رویی خود بس که خجالت داریم

کوه از سیل حوادث به کمر می لرزد

ما همان پشت به دیوار فراغت داریم

گوشه ای کو که چو قرآن دل ما جمع کند

دل سی پاره ای از حلقه صحبت داریم

شمع روشن گهران را غم سربازی نیست

جای سیلی به رخ از دست حمایت داریم

دل ما سوختگان را زده شیرینی جان

دم آبی طمع از تیغ شهادت داریم

برنگرداند اگر حسن غیور تو ورق

صبر بر وعده دیدار قیامت داریم

خجلت بی ثمری مانع دیوانه ماست

صائب اندیشه گر از سنگ ملامت داریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام