گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم

به صد دریا نگردد پاک دامانی که من دارم

ز وحشت سایه برگرد من مجنون نمی گردد

ندارد کعبه گرد خود بیابانی که من دارم

تماشای بهشت از خلوتم بیرون نمی آرد

به است از جنت در بسته زندانی که من دارم

ز سهمش پنجه شیران چو برگ بید می لرزد

درون سینه از تیرش نیستانی که من دارم

ز اکسیر قناعت می شمارم نعمت الوان

اگر رنگین به خون گردد لب نانی که من دارم

توکل می دهد سامان کار من به آسانی

ندارد هیچ رهرو میرسامانی که من دارم

ز مد عمر جاویدان ندارد کو تهی صائب

ز دست و تیغ او زخم نمایانی که من دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام