گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۱۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم

به زیر تیغ رفتم تا زبند آزاد گردیدم

زپیچ و تاب جوهردار گردید استخوان من

زبس برخویشتن در تنگنای فکر پیچیدم

بغیر از گریه تلخ ندامت چیست در دستم

چو گل زین دفتر رنگین که من بر یکدگر چیدم

منه انگشت بر حرفم اگر درد سخن داری

که بر هر نقطه من صد بار چون پرگار گردیدم

ز خون شکوه ام چون لاله دامانی نشد رنگین

کشیدم کاسه های خون و بر لب خاک مالیدم

سرآمد گر چه در انصاف دادن روزگار من

مسلمان نیستم از هیچ کس انصاف اگر دیدم

ندیدم روی دل از هیچکس غیر از سخن صائب

به لوح آفرینش چون قلم چندان که گردیدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام