گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۰۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر می داشتم بال و پری پرواز می کردم

درین بستانسرا دیوان محشر باز می کردم

اگر می بود دامان شب زلفش به دست من

حدیث درد بی انجام خود آغاز می کردم

نسیم صبح از نامحرمان بود این گلستان را

در ایامی که من بند قبایش باز می کردم

سپند شوخ چشم از دور دستی داشت بر آتش

در آن محفل که من قانون صحبت ساز می کردم

حیا در پرده بیگانگی می خورد خون خود

که آهوی ترا من شیرگیر ناز می کردم

نسیم بی ادب زنجیر می خایید در عهدی

که من در زلف او چون شانه دست انداز می کردم

نمی زد آب اگر بر آتش من سردی عالم

چه دلها را کباب از شعله آواز می کردم

اگر روی دلی از پرتو خورشید می دیدم

سبک چون رنگ ازین بستانسرا پرواز می کردم

اگر می بود درد عشق صائب کارفرمایم

جهان را گلشن از کلک سخن پرداز می کردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام