گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هوش نگذاشت به سر آن لب می نوش مرا

با چنان هوش ربایی چه کند هوش مرا؟

گر بدانی چه قدر تشنه دیدار توام

خواهی آمد عرق آلود به آغوش مرا

شور عشق و نمک حسن گلوسوزم من

نیست ممکن که توان کرد فراموش مرا

نه چنان گرم شد از آتش گل سینه من

که دم سرد خزان افکند از جوش مرا

دست بسته است کلید در گنجینه من

می گشاید گره از دل لب خاموش مرا

شب زلف سیه افسانه خوابم شده بود

ساخت بیدار دل آن صبح بناگوش مرا

منم آن فاخته صائب که ز خود دارد دور

در ته پیرهن آن سرو قباپوش مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام