گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۰۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سالها گرد زمین چون آسمان گردیده ام

تا چنین صافی دل و روشن روان گردیده ام

سبز گردیده است چون طوطی پروبالم ز زهر

تا درین عبرت سرا شیرین زبان گردیده ام

استخوانم را هما تعویذ بازو می کند

تا نشان تیر آن ابرو کمان گردیده ام

هر گلی داغی و هر خاری زبان شکوه ای است

گرد این گلزار چون آب روان گردیده ام

زندگی در چار دیوار عناصر چون کنم

من که در دامان دشت لامکان گردیده ام

سایه من گر چه می بخشد سعادت خلق را

از جهان قانع به مشتی استخوان گردیده ام

نیست آبی غیر آب تیغ با من سازگار

من که از زخم نمایان گلستان گردیده ام

ذره ام اما ز فیض داغ عالمسوز عشق

روشنی بخش زمین و آسمان گردیده ام

بی دماغی صائب از عالم مرا بیگانه کرد

با که سازم من که از خود دلگران گردیده ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام