گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۰۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست نم در جوی من چون گردن مینای خشک

یک کف خاک است برسرمغزم از سودای خشک

نقطه خال پریرویی اگر مرکز شود

می توان صددور چون پرگارزد باپای خشک

می شود نقد حیاتش همچو قارون خرج خاک

هرکه از عقبی قناعت کرد با دنیای خشک

نسبت دشت ختن باوادی مجنون خطاست

لاله را خون درجگر شد مشک ازین صحرای خشک

نیست غیر از مغز ما سوداییان بی دماغ

زیر چرخ آبگون پیدا شود گر جای خشک

در سر کوی تو پایم تا به زانو در گل است

من از دریا گذشتم بارها با پای خشک

می رساندم پیش ازین از شیشه خالی شراب

می خلد می در دلم امروز چون مینای خشک

قمریان را در نظر گشته است چون سوهان روح

پیش نخل آبدارش سرو رابالای خشک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام