گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۹۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حدیث عشق نگیرد به زاهدان هرگز

ز بوی گل نشود جغد شادمان هرگز

به عاقلان نتوان دوخت داغ سودا را

تنور سرد نگیرد به خویش نان هرگز

اگر چه کوه غم روزگاربردل ماست

نبوده ایم به طبع کسی گران هرگز

به تلخ و شور جهان همچو بحر ساخته ایم

نخورده ایم غم رزق در جهان هرگز

همیشه همسفر همت بلند خودیم

نداده ایم به دست کسی عنان هرگز

اگر چه نغمه طرازی مسلم است به ما

نخوانده ایم نوایی به بلبلان هرگز

همیشه در صدد عیبجویی خویشیم

نبوده ایم پی عیب دیگران هرگز

(میان آینه و زشت رو صفایی نیست

به اهل دل نشود چرخ مهربان هرگز)

اگر چه غنچه آن گلشنیم ما صائب

نبسته ایم دل خود به گلستان هرگز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام