گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۳۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

معشوق در برابر و مهتاب درنظر

آید دگر چگونه مرا خواب درنظر

از روی آتشین تودل آب می شود

گردد زآفتاب اگر آب درنظر

در حلقه های زلف تو هررشته رابود

چون تار سبحه صد دل بیتاب درنظر

آن را که نیست نور بصیرت نقابدار

باشد بیاض چشم ،شکرخواب درنظر

در آتشم ز حسن گلو سوزتشنگی

تیغ برهنه است مراآب درنظر

تا بوریای فقر مرا خوابگاه گشت

شد خارپشت بسترسنجاب درنظر

این بیخودی که دولت بیدارنام اوست

آید مرا چو چشم گرانخواب درنظر

ازوحشت است ماهی رم خورده مرا

هرموج ازین محیط چو قلاب درنظر

صائب دل مراست درآن زلف تابدار

ازلعل او همیشه لب آب درنظر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام