گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می گدازد خون گرمم نشتر فصاد را

می کند از آب عریان، دشنه فولاد را

سرو از قمری به سر صد مشت خاکستر فشاند

تا به سنبل راه دادی شانه شمشاد را

این گل روی عرقناکی که من دیدم ازو

دسته گل می کند آیینه فولاد را

چرخ را آرامگاه عافیت پنداشتم

آشیان کردم تصور ،خانه صیاد را

گر چه بی رحم است اما بی بصیرت نیست حسن

نعل گلگون می نماید تیشه فرهاد را

باز صائب عندلیبان را به شور آورده ای

بر هم آوازان خود مپسند این بیداد را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام